صبح برآمد ز كوه وقت صبوحست خيز * كز جهت غافلان صور دميدست صبح
سوخته گردد شرار كز نفس سوخته * گنبد فيروزه را فرق بريدست صبح
بوى خوش باد صبح مُشك دمد گوييا * كز دم آهوى چين مُشك مزيدست صبح
نى كه از آنست صبح مُشكفشان كز هوا * نافهء عطّار را بوى شنيدست صبح
152
صبح دم زد ساقيا هين الصبوح * خفتگان را در قدح كن قوت روح « 1 »
در قدح ريز آبخضر از جام جم * باز نتوان گشت ازين در بىفتوح
توبه بشكن تا درست آيى زِ كار * چند گويى توبهاى دارم نصوح
مطربا قولى بگو از راهوى * راه راه راهويست اندر صبوح
دل ز مستى قول كس مىنشنود * ز زانكه بشنودست قول بو الفتوح
چون سرانجام تو طوفان بلاست * عمر تو چه يكنفس چه عمر نوح
گر ز عطّار اين سخن مىنشنوى * بشنو از مرغ سحر صور صلوح
153
كشتى عمر ما كنار افتاد * رخت « 2 » در آب رفت و كار افتاد « 3 »
موى همرنگ كفك دريا شد * وز دهان « 4 » درّ شاهوار افتاد
روز عمرى كه بيخ بربادست * با سر شاخ روزگار افتاد
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 2 ) - فى : ريخت در آب رخت
( 3 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مم : دارد
( 4 ) - فر : وز دهن