اى صدهزار تشنه لبخشك و جان « 1 » پرآتش * افتاده پست گشته موقوف يك عنايت
غير تو در « 2 » حقيقت يكذره مىنبينم * اى غير تو خيالى كرده ز تو سرايت
چندانكه سالكانت ره بيش پيش بردند « 3 » * ره پيش بيش « 4 » ديدند بودند در بدايت « 5 »
چون اين ره عجايب بس بىنهايت افتاد * آخر كه يابد آخر اين راه را نهايت
عطّار در دل و جان اسرار دارد از تو * چون مستمع نيابد پس چون كند روايت
151
رطل گران ده صبوح زانكه رسيدست صبح * تا سر شب بشكند تيغ كشيدست صبح « 6 »
روى نهفتست تير روى نهادست مهر * پشت بدادست ماه هين كه رسيدست صبح
بر سر زنگى شب همچو كلاهست ماه * بر در قفل سحر همچو كليدست صبح
اى بت بربطنواز پردهء مستان بساز * كز رخ هندوى شب پرده دريدست صبح
هامش
( 1 ) - فر : دل در آتش
( 2 ) - فر : بر حقيقت
( 3 ) - فر : پيش و پس بريدند
( 4 ) - فر :
در پيش و پس دويدند
( 5 ) - سل : در بلايت
( 6 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد .
مس دارد