گر بدستانى بدست آرد فريدت * دُر فشاند در سخن همچون زبانت
148
اى مشك خطا خط سياهت * خورشيد درمخريد ماهت « 1 »
هرگز بخطا خطى نيفتاد * سرسبزتر از خط سياهت
در عالم حسن پادشاهى * جان همه عاشقان سپاهت
چون بنده شدند پادشاهانت * مىنتوان خواند پادشاهت
گردان گردان سپهر سركش * جويان جويان ز ديرگاهت
بر خاك از آن فتاد خورشيد * تا ذرّه بود ز خاك راهت
چون چين قبا بهم در افتند « 2 » * عشّاق چو كژ نهى كلاهت
در عشق تو زهد چون توان كرد * چون كس نرسد بيك گناهت
بس آه كه عاشقانت كردند * دل نرم نشد ز هيچ آهت
هرگز نرسد ور آن همه آه * درهم بندى ببارگاهت
آن دم كه ز پرده رخ نمايى * صد فتنه نشسته در پناهت
وانگه كه « 3 » ز لب شكر گشايى * صد خوزستان زكاتخواهت
گر تو شكرى دهى بعطّار * اين صدقه فتد « 4 » به جايگاهت
149
اى آفتاب سركش يكذرّه خاك پايت * آبحيات رشحى از جام جانفزايت « 5 »
هم خواجه « 6 » تاش گردون دل بر وفا غلامت * هم پادشاه گيتى جان بر « 7 » ميان گدايت
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم : دارد
( 2 ) - مم : درافتد
( 3 ) - مم : و آن دم كه بخنده لب گشايى
( 4 ) - مم : جان صدقه دهد
( 5 ) - مج و مه : اين غزل را ندارد
( 6 ) - فر : همخواجگى
( 7 ) - سل : در ميان