145
اى آفتاب طفلى در سايهء جمالت * شير و شكر مزيده از چشمهء زلالت « 1 »
هم هر دو كون برقى از آفتاب رويت * هم نه سپهر مرغى در دام زلف و خالت
بر باد داده دل را آوازهء فراقت * در خواب كرده جان را افسانهء وصالت
عقلى كه در حقيقت بيدار مطلق آمد * تا حشر مست خفته در خلوت خيالت
خورشيد كاسمان را سر رزمه « 2 » مىگشايد * يك تار مىنسنجد در رزمهء جمالت
ترك فلك كه هست او در هندوى « 3 » تو دايم * سر پابرهنه گردان « 4 » در وادى كمالت
سيمرغ مطلقى تو بر « 5 » كوه قاف قربت * پرورده « 6 » هر دو گيتى در زير پرّ و بالت
صفّ قتال مردان صفهاى مژه تست « 7 » * صد قلب برشكسته در هر صف قتالت
عطّار شد چو مويى بىروى همچو روزت * تا بو كه راه يابد در زلف شب مثالت
146
اى بىنشان محض نشان از كه جويمت * گم گشت « 8 » در تو هر دو جهان از كه جويمت « 9 »
تو گم نهاى و گمشدهء تو منم و ليك * نايافت « 10 » يافت مىنتوان از كه جويمت
دل در فناى « 11 » وحدت و جان در بقاى « 12 » صرف * من گمشده درين دو ميان از كه جويمت
پيدا بسى بجستمت اما نيافتم * اكنون مرا بگو كه نهان از كه جويمت
هامش
( 1 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 2 ) - فر : رزم
( 3 ) - مه : در هندو بىتو گرم . فر : هندوى تو گمره
( 4 ) - مه : برهنه پويد
( 5 ) - فر : در كوه
( 6 ) - فر : پرورد
( 7 ) - سل و فر : تو
( 8 ) - مه : گمگشته
( 9 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 10 ) - فر : نه يافت
( 11 ) - فر :
در بقاى
( 12 ) - فر : در قباى عشق