تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
سرمايهء عمر ديدن تست * وان ديد ترا كه يك نظر داشت
كورست كسى كه هر زمانى * در ديد تو ديدهء دگر داشت
جاويد ز خويش بىخبر شد * هر دل كه ز عشق تو خبر داشت
مرغى بپريد در هوايت * كز شوق تو صدهزار پر داشت
در شوق رخ تو بيشتر سوخت * هر كو به تو قرب بيشتر داشت
دل بىرخ تو دمى سر كس * سوگند بجان تو اگر داشت
در عشق رخ تو يك‌سرموى * ننهاد قدم كسى كه سر داشت
بس مرده كه زنده كرد در حال * بادى كه بكوى تو گذر داشت
با چشم تو كارگر نيامد * هر حيله كه چرخ پاك برداشت
خوارم كردى چنان كه عشقت * بر خاك درم چو خاك در داشت
خوار از چه سبب كنى كسى را * كز جان خودت عزيزتر داشت
با بوالعجبىّ غمزهء تو * نه دل قيمت نه جان خطر داشت
در پيش لبت ز شرم بگداخت * هر شيرينى كه آن شكر داشت
در جنب لب تو آب حيوان * هر شيوه كه داشت مختصر داشت
در نقرهء عارضت فروشد * هر نازكييى كه آب زر داشت
بر گرد ميان تو كمر گشت * آن حرف كه در ميان كمر داشت
شكل دهن تو طرفه برخاست * زان نقطهء طرفه بر زبر داشت
چون روى تو زير پردهء زلف * چه صد كه هزار پرده در داشت
در هر بُن موى بىرخ تو * عطّار هزار نوحه‌گر داشت

129

تاب روى تو آفتاب نداشت * بوى زلف تو مشك ناب نداشت
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 97 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى