خود حال « 1 » دلم چگونه گويم * كان كار بجان رسيده « 2 » چون گشت
بر خاك درت بزارى زار * از بس كه به خون بگشت خون گشت
خون دل ماست يا دل « 3 » ماست * خونى كه ز ديدهها « 4 » برون گشت
درمان چه طلب كنم كه عشقت * ما را سوى « 5 » درد رهنمون گشت
آن مرغ كه بود زيركش نام * در دام بلاى تو زبون گشت
لختى پروبال زد به آخر * از پاى فتاد و سرنگون گشت
تا دور شدم من از در تو * از ناله دلم چو ارغنون گشت
تا قوّت عشق تو بديدم * سرگشتگيم بسى فزون گشت
تا درد ترا خريد عطّار * قدّ الفش بسان نون گشت
عطّار كه بود كشتهء تو * درياب كه كشتهتر كنون گشت
132
اى دلم « 6 » مست چشمهء نوشت * در خطم « 7 » از خط سيه « 8 » پوشت « 9 »
باد « 10 » سرسبزى خطت كه بلطف * سر برون زد ز چشمهء نوشت
حلقه در گوش كرد « 11 » خلقى « 12 » را * حلقهء زلف بر بنا گوشت
همچو من صدهزار سرگشته * حلقه در گوش حلقهء گوشت
گشت معلوم من كه جان نبرد * دلم از طرّهء سيه پوشت
تو بجان « 13 » و دلى جفا كوشم * من بجان و دلم « 14 » وفا كوشت
عشوه مفروش زانكه « 15 » من پس ازين * نخرم نيز خواب خرگوشت
ياد كن از كسى كه در همه عمر * نكند لحظهاى فراموشت
هامش
( 1 ) - سل : وصف دلم
( 2 ) - مج : كان كار كجا رسيد چون . نو : بجان رسيد و چون
( 3 ) - مج :
يا دل ما
( 4 ) - مج : خونى كه از آن دهان
( 5 ) - مج : سردرد
( 6 ) - سل : اى دل مست
( 7 ) - سل : در خطر از
( 8 ) - سل و مه : خط شكر پوشت
( 9 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 10 ) - سل و فر : همه سرسبزى
( 11 ) - سل : كرده
( 12 ) - فر : حلقهء زلفت
( 13 ) - سل :
تو بجان و دلم جفا كوشى
( 14 ) - سل : بجان و بدل
( 15 ) - مه : از آنكه