ور مرا بىتو پرّ و بالى هست * آن پروبال جز وبالم نيست
تا جگرگوشهء خودت خواندم * گر جگر مىخورم حلالم نيست
شرح درد تو چون دهد عطّار * زانكه ياراى « 1 » اين مقالم نيست
120
آفتاب رخ تو پنهان نيست * ليك هر ديده محرم آن نيست « 2 »
هر كه در عشق « 3 » ذرّه ذرّه نشد * پيش خورشيد پاىكوبان نيست
ذره مىشو هواى جانان را * كه به جانان رسيدن آسان نيست
مرد جانان نه اى مكن دعوى « 4 » * زانكه نامرد مرد جانان نيست
شادى وصل تو كسى يابد « 5 » * كه درين واديش غم جان نيست
تا كه دردى نيايدت پيدا « 6 » * هر چه ديگر كنى تو درمان نيست
سر درين راه باز و پا در نه « 7 » * زانكه ره را اميد پايان نيست
تن بزن « 8 » چند گويى اى عطار * هر كسى مرد اين بيابان نيست
121
سرو چون قدّ خرامان تو نيست * لعل چون پستهء خندان تو نيست « 9 »
نيست يك كس كه بلب آمده جان * ز آرزوى لب و دندان تو نيست
هيچ جمعيّت اگر يافت كسى * از جز آن زلف پريشان تو نيست
مرده آن دل كه به صد جان نه بيك * زندهء چشمهء حيوان تو نيست
غرقه باد آنكه به صد سوختگى * تشنهء چاه زنخدان تو نيست
به ز جان عاشق ديدار ترا * سپر ناوك مژگان تو نيست
هامش
( 1 ) - مج : يارى اين
( 2 ) - سل و مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - فر : در راه عشق ذره
( 4 ) - مج : مرد جانان شو و مكن اى مرد
( 5 ) - فر : شاد با وصل او كسى گردد
( 6 ) - فر :
تا ترا درد نايدت پيدا
( 7 ) - مج : سر بر نه
( 8 ) - فر : بيش ازين چند
( 9 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد