پيك راه عاشقان دوست را * در زمين و آسمان فرسنگ نيست
مرغ دل از آشيانى « 1 » ديگرست * عقل و جان را سوى او آهنگ نيست
ساقيا خون جگر در جام ريز * تا شود پرخون دلى كز « 2 » سنگ نيست
آتش عشق و محبت برفروز * تا بسوزد هر كه او يكرنگ نيست
كار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ « 3 » * بىدلان عشق را فرهنگ نيست
راست نايد نام و ننگ « 4 » و عاشقى * دُرد در ده « 5 » جاى نام و ننگ نيست
نيست منصور « 6 » حقيقى « 7 » چون حسين * هر كه او از دار عشق آونگ نيست
شد چنان عطّار فارغ از جهان * كاسمان با همّتش همسنگ نيست
119
طمع وصل تو مجالم نيست * حصّه زين قصّه جز خيالم نيست « 8 »
در فراق تو تشنه مىميرم * كز لبت قطرهاى زلالم نيست
تو چو شمعى و من چو پروانه * با تو بودن بهم مجالم نيست
دور مىباشم از جمال تو زانك * طاقت آن « 9 » چنان جمالم نيست
مىزيم با فراق و مىگويم * كه تمنّاى آن وصالم نيست
گرچه وصل تو هست كار محال * كار بيرون ازين محالم نيست
اگرم وصل تو نخواهد بود * سر هيچى به هيچ حالم نيست « 10 »
بىخودم كن كه خود به خود تو بسى * زانكه من تا « 11 » خودم كمالم نيست
گر بسوزيم بند بند چو شمع * دمى از سوختن ملالم نيست
من ببال و پر تو مىپرّم * كه دمى بىتو پروبالم نيست
هامش
( 1 ) - سل : آشيان . فر : دل را آشيانى
( 2 ) - فر : كو سنگ
( 3 ) - مج : هنگ
( 4 ) - مه : ننگ عاشقى
( 5 ) - سل : در دو كونش جاى . مه : در دو كونت
( 6 ) - مج و سل : منصورى
( 7 ) - فر : حقيقت
( 8 ) - سل و مه : اين غزل را ندارد
( 9 ) - مج :
آن همه
( 10 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 11 ) - فر : با خودم