جان در تو ز خويشتن فنا شد * زان بىخبرست جان كه جان چيست
عطّار ضعيف را ازين سرّ * جز گفت ميان تهى نشان چيست « 1 »
107
اى دلشده دلرباى من كيست * از جاى « 2 » شدم بجاى من كيست « 3 »
بيگانه شدم ز هر دو عالم * واگه نه كه آشناى من كيست
ره گم كردم درين بيابان * كو رهبر و رهنماى من كيست
جان مىكاهم درين ره دور « 4 » * پيك ره جانفزاى من كيست « 5 »
صد بار « 6 » بريختند خونم * در عهدهء خون بهاى من كيست
هر دم گرهى عظيم افتد « 7 » * در پرده گرهگشاى من كيست
صد كار فتاده « 8 » هر كسى را * غمخوارهء من براى من كيست
محرومم « 9 » ازين طلب كه دارم * مطلوب حرمسراى من كيست
گر من سجلى كنم درين كار * جز زردى رخ « 10 » گواى من كيست
بر گفت فريد ماجرايى * اشنودهء ماجراى من كيست
108
در عشق قرار بىقراريست * بدنامى عشق نامداريست « 11 »
چون نيست شمار عشق پيدا * مشمر كه شمار « 12 » بىشماريست
در عشق ز اختيار بگذر * عاشق بودن نه اختياريست
گر دل دارى ترا سزد عشق * ورنه همه زهد و سوگواريست
هامش
( 1 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 2 ) - فر : از من شدهاى
( 3 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 4 ) - سل : درين بيابان
( 5 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 6 ) - فر : صد راه
( 7 ) - فر :
افتاد
( 8 ) - فر : افتاد
( 9 ) - فر : محروم
( 10 ) - فر : زردى من
( 11 ) - مه :
اين غزل را ندارد
( 12 ) - سل : كه نشان