تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
از ناز بركشيده كله گوشهء بلى * در گوش كرده حلقهء معشوقهء الست « 1 »
گاهى ز فخر تاج سر عالمى بلند * گاهى ز فقر خاك ره اين جهان پست
دستار عقلشان كف طرّار عشق برد * بازار توبه‌شان « 2 » شكن زلف لا شكست
برخاستند از سر اسرار « 3 » هر دو كون * چون شاه عشق در « 4 » دل ايشان فرونشست
زنجير در ميان و نمد در برند از آنك * مردى كه راه فقر بسربرد حيدرست
آنجا كه پاى جاى ندارد فشرده پاى * وانجا كه دست جاى ندارد فشانده دست
در قعر بحر نور فروخورده غوطها * وز شوق ذوق ملك عدم نيستى به هست
عطّار جام دولت ايشان به كف گرفت * جاويد از آن شراب معطّر بماند مست

103

بىتو از صد شاديم يك غم بهست * با تو يك زخمم ز صد مرهم بهست « 5 »
گر ز مشرق تا به مغرب دعوتست * چون نمىبينم ترا ماتم بهست
از ميان جان ز سوز عشق تو * گر كنم آهى ز دو عالم بهست
مىنگويم از بتر بودن سخن * مىچه‌پرسى حال من هر دم بهست
گرمى مىبايد و عشقت مدام * زانكه نفت عشق تو از نم بهست
هست آب چشم كرّ و بىبسى * آتش جان بنى آدم بهست
چون بشست افتاد دست‌آويز را * زلف تو پرحلقه و پرخم بهست
چون تويى محرم مرا در هر دو كون * خلق عالم جمله نامحرم بهست
شادى وصلت چو بر بالاى تست * پس نصيب خلق مشتى غم بهست
توسن عشق تو رام تست و بس * زانكه رخش تند را رستم بهست
رنگ بسيارست در عالم و ليك * بر ركوى عيسى مريم بهست
هامش
( 1 ) - مم : اين بيت را ندارد ( 2 ) - مم : بازار زهدشان . ( 3 ) - مم : سر اغيار ( 4 ) - مم : بر دل ( 5 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد ، مس دارد