تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
باز چون زلفت كمند او شود * بىسر و بُن مىرود زين سان كه هست
نى چه مىگويم فلك گوييست بس * در خم آن زلف چون چوگان كه هست « 1 »
هيچ سر بر تن نخواهد ماند از انك * گوى خواهد شد درين ميدان « 2 » كه هست
ز اشتياق روى چون خورشيد تست * ابر را هر ديدهء گريان كه هست
وى عجب در جنب عشق عاشقانت * شب نميست اين جملهء باران كه هست
ابر چبود زانكه صد درياى خونست « 3 » * از دل هريك درين طوفان كه هست
هر چه از ما مىرود آن هيچ نيست * كار تا چون رفت از آن پيشان كه هست
كار تنها « 4 » نه مرا افتاد و بس « 5 » * همچو من « 6 » بس بىسر و سامان كه هست
تو چنين در پرده و از شور « 7 » تست * در دو عالم اين همه حيران كه هست
جملهء ذرّات عالم گوش شد * تا بفرمايى تو هر فرمان كه هست
هامش
( 1 ) - اين بيت در مج نيست ( 2 ) - سل : درين چوگان ( 3 ) - مج : درياى خون ( 4 ) - سل : نه تنها ( 5 ) - مج و سل : از آنك ( 6 ) - مج و سل : بس كه چون من ( 7 ) - مج : وز سوز تست : مه : و از شوق