گرد نعلين گداى كوى تو * بيشتر از ملك هر سلطان كه هست
دوستتر دارم من آشفتهدل « 1 » * ذرّهاى دردت ز هر درمان كه هست
همدم عيسى شود بىشك فريد * گر دمى برهد ازين زندان « 2 » كه هست
101
خراباتيست پر رندان سرمست * ز سرمستى همه نه نيست و نه هست « 3 »
فرورفته همه « 4 » در آب تاريك * برآورده همه در كافرى دست
همه فارغ ز امروز و ز فردا * همه آزاد از هشيار و از مست
مگر افتاد پير ما بر آن « 5 » قوم * مرقّع چاك زد « 6 » زنّار دربست
يقينش گشت كار « 7 » و بىگمان شد * درستش گشت فقر و توبه بشكست
سياهيّى كه در هر دو جهان بود * فرودآمد بجان او و بنشست
نقاب جان او شد آن سياهى * سياهى آمد و در كفر پيوست
چو آبخضر در تاريكى افتاد * كنون هم او ز خلق « 8 » و خلق ازو رست
دل عطّار خون گشت و حق اوست « 9 » * كه تيرى آنچنان ناگه ازو جست « 10 »
102
شادى به روزگار شناسندگان « 11 » مست * جانها فداى مرتبهء نيستان هست « 12 »
هامش
( 1 ) - سل : من از آشفته سر
( 2 ) - درمان
( 3 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد
( 4 ) - فر :
فرورفته ز دل
( 5 ) - سل : بدين
( 6 ) - سل : چاك كرد
( 7 ) - فر : كارش
( 8 ) - فر :
او هم ز خود هم
( 9 ) - سل : جز اين نيست
( 10 ) - سل : سست
( 11 ) - مم : شناسندگان هست
( 12 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد : فر و مم : دارد