تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
قربان كندم چشم تو از تير كه پيوست * خون ريختن و تير از آن كيش روانست
خورشيد كه رويش بجهان پشت سپاهست * بر پشتى روى تو دل‌افروز جهانست
تا روى دل‌فروز « 1 » تو عطّار بديدست * حقا كه چنان كش دل و جان خواست چنانست

93

كم شدن در كم شدن « 2 » دين منست * نيستى در هستى آيين منست
حال من خود « 3 » در نمىآيد بنطق * شرح حالم اشك خونين منست
كار من با خلق آمد پشت و روى * كافرين خلق نفرين منست
تا پياده مىروم در كوى دوست * سبزخنگ چرخ در زين منست
از درش گردى كه آرد باد صبح * سرمهء چشم جهان‌بين منست
چون بيك دم صد جهان از پس كنم « 4 » * بنگرم گام نخستين منست
من چرا گرد جهان گردم چو دوست * در ميان جان شيرين منست
ماه رويا عشق تو گر كافريست « 5 » * اين چنين صد كافرى دين منست
گر بسوزم ز آتش عشقت رواست * كآتش عشق تو تسكين منست
تا دل عطّار خونين « 6 » شد ز عشق « 7 » * خاك بستر خشت بالين منست

94

عشق تو ز اختيار بيرونست « 8 » * وصل تو ز انتظار بيرونست « 9 »
هامش
( 1 ) - مم : تا روى چو خورشيد ( 2 ) - مج و سل و فر : كم زدن ( 3 ) - مج و سل و فر : چون در نمىآيد ( 4 ) - مج و سل و فر : از سر كنم ( 5 ) - فر : از كافريست ( 6 ) - مه : پرخون شد ( 7 ) - سل : ز تو ( 8 ) - نو : اين غزل را نيز دارد ( 9 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد فر و فى : دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 68 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى