جايى كه شمع رخشان ناگاه بر فروزند « 1 » * پروانه چون نسوزد كش « 2 » سوختن يقينست
گر سرّ عشق خواهى از كفر و دين گذر كن * كانجا كه عشق آمد چه جاى كفر و دينست
عاشق كه « 3 » در ره آيد اندر مقام اوّل * چون سايهاى به خوارى افتاده در « 4 » زمينست
چون مدتى « 5 » برآيد « 6 » سايه نماند اصلا * كز دور جايگاهى خورشيد در كمينست
چندين هزار رهرو دعوى عشق كردند * بر خاتم طريقت منصور چون نگينست
هركس كه دُرّ معنى زين بحر بازيابد * در ملك هر « 7 » دو عالم جاويد نازنينست
كارى قويست عالى « 8 » كاندر ره طريقت * بر هر « 9 » هزار سالى « 10 » يك مرد راهبينست
تو مرد ره چه دانى زيرا كه مرد ره را * اوّل قدم درين ره بر چرخ هفتمينست
عطّار اندرين ره جايى فتاد « 11 » كانجا * برتر ز جسم و جانست « 12 » بيرون ز مهر و كينست « 13 »
هامش
( 1 ) - سل و فر : برفروزد
( 2 ) - سل : كين سوختن . فر : چون
( 3 ) - سل و فر : چو در ره
( 4 ) - سل و فر : بر زمين
( 5 ) - سل : چون ساعتى
( 6 ) - فر : برآمد
( 7 ) - فر :
پيوسته در دو عالم
( 8 ) - سل : قويست و عالى
( 9 ) - سل : در هر
( 10 ) - فر : از هر هزار مردى
( 11 ) - فر : جايى رسيد
( 12 ) - فر : جسم و جان ديد
( 13 ) - ترتيب ابيات در مج و سل همچنين است و در فر : به صورت ديگرى است