در روى من شكستهدل خند * گر موجب خنده زعفرانست
در كار عقوبت تو عطّار * چون ممتحنى « 1 » در امتحانست
88
تا عشق تو در ميان جانست * جان بر همه چيز كامرانست « 2 »
يا رب چه كسى كه در دو عالم * كس قيمت عشق تو ندانست
عشقت به همه جهان دريغست * زانست كه از جهان نهانست
اندوه تو كوه بىقرارست * سوداى تو بحر بىكرانست
شادىّ دل كسى كه دايم * با درد غم تو شادمانست
با تو نفسى نشسته بودم * ديريست كم آرزوى آنست
گر دست دهد دمى وصالت * پيش از اجل آرزوى آنست
جانا چو تو از جهان فزونى * خود جان ز چه بستهء جهانست
بىصبر و قرار جان عطّار * بر بوى وصال جاودانست
89
جهانى جان چو پروانه از آنست * كه آن ترسا بچه شمع جهانست
بترسايى در افتادم كه پيوست * مرا زنّار زلفش برميانست « 3 »
درآمد دوش آن ترسا بچه مست * مرا گفتا كه دين من « 4 » عيانست
درين دين گر بقا خواهى فنا شو * كه گر سودى كنى آنجا « 5 » زيانست
به دو گفتم نشانى ده ازين راه * مرا گفتا كه اين « 6 » ره بىنشانست
ز پيدايى « 7 » هويدا در هويداست * ز پنهانى « 8 » نهان اندر نهانست
فنا اندر فنايست و عجب اين * كه اندر وى بقاى جاودانست
هامش
( 1 ) - فر : چون ممتحنان
( 2 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - فر : در ميانست
( 4 ) - سل و فر : دين ما
( 5 ) - مج و فر و مه : اينجا
( 6 ) - مج و سل و فر : جوابم داد كاين
( 7 ) - مه : ز پنهانى
( 8 ) - مه : ز پيدايى