97
شير در كار « 1 » عشق مسكينست * عشق را بين كه با چه تمكينست « 2 »
نكشد كس كمان عشق به زور * عشق شاه « 3 » همه سلاطينست
دلم از دلبران بتى بگزيد * كو برخ همچو ماه و پروينست
از لطيفى كه هست آن دلبر * فخر خوبان چين و ماچينست
وصف خوبى او چه دانم گفت * هر چه گويم هزار چندينست
خوبرويى شگرف گفتارى * كه به صورت فرشته آيينست
آن نگارى كه روى او قمرست * طرّهاش « 4 » مشك عنبرآگينست
من چو فرهاد در غمش زارم * كو « 5 » بحسن و جمال شيرينست
صفتش در زمانه ممتازست * بينش « 6 » روح را جهانبينست
آن ستم كز صنم كشيد فريد « 7 » * بىگمان آفت دل و دينست
98
بت ترساى من مست شبانهست * چه شورست اين كزان بت « 8 » در زمانهست « 9 »
سر زلفش نگر كاندر دو عالم * ز هر موييش جويى « 10 » خون روانهست
دل من صاف دين در راه او باخت * كه اين دل مست دُردىّ مغانهست « 11 »
هامش
( 1 ) - فر : در راه
( 2 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 3 ) - سل و فر : عشق بر هر دلى
( 4 ) - سل و فر : زلف او پر ز عنبرآگين است
( 5 ) - مه : او بحسن
( 6 ) - فر و سل : ديدنش
( 7 ) - سل و فر : آنچه با دلبران كند عطار
( 8 ) - سل : كه آن بت در ميانست . فر : در جهانست
( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 10 ) - فر : جوى خون
( 11 ) - سل : كه آن بت مست در دير مغانست . فر : كه آن مستى ز دردى مغانست