تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
چه مىگويم چه بيرون « 1 » چه « 2 » درونست * كه بيرون و درون گفت زبانست
چه گويم آنچه هرگز كس نگفتست * چه دانم آنكه هرگز كس ندانست
گمانى چون برم چون كس نبردست * نشانى چون دهم چون بىنشانست
مكن روباه‌بازى شير مردا * خموشى پيشه كن كين ره عيانست
برو از پوست بيرون آى كين كار * نه كار تست كار مغز جانست
برو عطّار و ترك اين سخن گير * كه اين را مستمع در لا مكانست « 3 »

92

چون دلبر من سبز خط و پسته دهانست * دل بر خط حكمش چو قلم بسته ميانست « 4 »
سرسبزى « 5 » خطّش همه سرسبزى خلقست * شور لب لعلش همه شيرينى جانست
نقاش كه بنگاشت رخ او بتعجّب * از غايت حسن رخش انگشت‌گزانست
جانا نبرم جان ز تو زيرا كه تو تركى * و ابروى تو در تير زدن سخت كمانست
از غاليه دانت شكرى نيست اميدم * كان خال سيه مشرف آن غاليه دانست
از بس دل پُرتاب كه زلف تو ربودست * زلف تو چنين تافته پيوسته از آنست
هامش
( 1 ) - مه : نه بيرون ( 2 ) - مه : نه درونست ( 3 ) - مج : دو بيت از غزلى كه در صفحه 61 به شماره 90 چاپ شده دوباره در اينجا آورده است ( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم : دارد ( 5 ) - مم : خوش‌رنگى خطش