تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ليكن چو باهُش آيد در خود كند نگاهى * حالى خجل بماند داند كه نه « 1 » چنانست
عطّار مست عشقى از عشق چند لافى * گر طالبى فنا شو مطلوب بس « 2 » عيانست

87

عشق تو قلاوز جهانست * سوداى تو رهنماى جانست « 3 »
وصل تو خلاصهء وجودست * درد تو دريچهء عيانست
هاروت تو چاره ساز سحرست * ياقوت تو مايه‌بخش « 4 » جانست
كس را ز دهان تو سخن نيست * زان روى كه نقطهء گمانست
تا بر دهنت نهاده‌ام دل * اين تنگ‌دلى من از آنست
لعلت شكريست « 5 » تنگ بر تنگ * يعنى « 6 » دل من بر آن « 7 » دهانست
كس بر كمرت « 8 » ميان نديدست * گرچه كمر ترا « 9 » ميانست « 10 »
تا ابروى چون كمانت ديدم * صد گونه ز هم از آن كمانست
چون ابروى تست چون كمانى * چندين ز هم از چه در زبانست
دندان تو مغز پستهء تست * مغزى ديدى كه استخوانست
گفتى كه دلت بسوز در عشق * يعنى كه سپند عاشقانست
از دست تو دل چگونه سوزم * چون پاى غم تو در ميانست
يك‌ذرّه غم تو خوش‌تر آيد * از هر شادى كه در جهانست
آن درد كه در دل من از تست * هر وصف كه گويمش « 11 » نه آنست
هامش
( 1 ) - فر : گويد نه آن ( 2 ) - مج : مطلوب در . مه : معشوق بس ( 3 ) - سل : اين غزل را ندارد ( 4 ) - مج : باره بخش ( 5 ) - مه و فر : شكرست ( 6 ) - مه : يا نى دل ( 7 ) - مه : در آن ( 8 ) - فر : در كمرت ( 9 ) - فر : تو در ميانست ( 10 ) - اين بيت در مج نيست ( 11 ) - فر : گويمت
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 64 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى