گر فريد اين جايگه با خويش نيست * آن دمش در پردهء جان همدمست
83
درج لعلت دلگشاى مردمست * عكس ماهت رهنماى انجمست
مردم چشم تو با من كژ چو باخت « 1 » * راستى نه « 2 » مردمى نه مردمست
روى تو در زلف همچون عقربت * تا بديدم چون قمر در كژدمست
برنيارد خورد كس از روى تو « 3 » * زانكه زلفت همچو عقرب كژدمست « 4 »
روى چون ماهت بهشتى ديگرست * ليك زلف تو درخت گندمست
اى دل آنكس « 5 » را كه مىجويى بجان * از تو دور و با تو هم در طارمست
پر ز خورشيدست آفاق جهان * ليك او بر آسمان چارمست « 6 »
جملهء جانها مثال قطرههاست * عالم عشقش مثال قلزمست
قطره را در بحر ريزى بحر از آن « 7 » * نه نشان نعل و نه نقش سمست
هيچكس اندر دو عالم جان نديد * زانكه « 8 » جاويدان درو جانها گمست
گم شود در ذرّهاى اندوه عشق * گر ز مشرق تا به مغرب جم « 9 » جمست
همچو مستان غلغلى در بستهاى * مست گشتى مى هنوز اندر خمست
گم شو از خود دست از مستى بدار * زانكه ره باريكتر ز ابريشمست
اين ره آنجا مر كسى « 10 » را مىدهند * كز تواضع خار پشتش قاقمست
هيزم عطّار عودست از سخن * وز عمل دربند « 11 » چوبى هيزمست « 12 »
هامش
( 1 ) - فر : با من گوى پخت
( 2 ) - فر : نه مردم نه تا مردم
( 3 ) - فر : از ماه نو
( 4 ) - فر :
درد مست
( 5 ) - مه : اى تو آنكس
( 6 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 7 ) - فر :
قطرهاى را چون برى بر بحر ازانك
( 8 ) - فر : جاويدان عالم جان گمست
( 9 ) - فر :
به مغرب رستمست
( 10 ) - فر : ره انجام كس را
( 11 ) - فر : در چوب نيل هيزم
( 12 ) - مج و سل اين غزل را ندارد