تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
زلف پريشانش را حلقه‌به‌گوشم از آنك * بر رخ چون ماه او زلف پريشان خوشست
خندهء شيرين او گريهء من تلخ كرد * گريهء « 1 » خونين من زان لب خندان خوشست
پستهء شيرين او شور دل عاشقانش « 2 » * شور « 3 » دل عاشقانش « 4 » زين شكرستان خوشست
چون سخنش را گذر بر لب شيرين اوست * آن سخن تلخ او همچو شكر زان خوشست
عقل لبش را مريد از بن دندان شدست * نيست درين « 5 » هيچ شك كان لب و دندان خوشست
سبزه خطّش دميد « 6 » بر لب « 7 » آب‌حيات * با خط سرسبز او چشمهء حيوان خوشست
بحر صفت شد بنطق خاطر عطّار ازو * در صفت حسن او بحر دُرافشان خوشست

77

حسن تو رونق جهان بشكست * عشق روى تو پشت جان بشكست « 8 »
هر سپاهى كه عقل مىآراست * غمزهء تو بيك زمان بشكست
ناوك‌انداز آسمان چو بديد * طاق ابروى تو كمان بشكست
عكس ماهت بآفتاب رسيد * منصب آفتاب از آن بشكست
پسته را پهن بازمانده دهان * دانى از چيست زان دهان بشكست
همچو شمعى شكر چرا بگداخت * كه دلش زان شكرستان بشكست
هامش
( 1 ) - مج : خنده شيرين او فر : گريهء شيرين ( 2 ) - سل و مه : عاشقانست . فر : عاشقان ( 3 ) - فر : سوز ( 4 ) - سل و مه : فر : عاشقان ( 5 ) - فر : در آن ( 6 ) - سل : مزيد از لبش آب‌حيات ( 7 ) - مه و فر : از لب ( 8 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد مم : دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 56 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى