چو مرغ همتش زان « 1 » دانه بُد دور * قفس از بس كه پر زد خرد بشكست
بپرّيد و نشان و نام « 2 » از او رفت * ندانم تا كجا شد در كه « 3 » پيوست
ازين دريا كه كس با سر نيامد * اگر خونين شود جان جاى آن هست
دلى پرخون درين هيبت « 4 » بماندست * فلكپشتى دو تا در سوك بنشست « 5 »
دريغا جان پراسرار عطّار * كه شد در پاى اين سرگشتگى پست
73
نيمشبى « 6 » سيم برم نيممست « 7 » * نعرهزنان آمد و در در « 8 » نشست « 9 »
هوش بشد از دل من كو « 10 » رسيد * جوش بخاست از جگرم كو نشست
جام مىآورد مرا پيش و گفت * نوش كن اين جام و مشو هيچ مست
چون دل من بوى مى عشق يافت * عقل زبون گشت و خرد زيردست
نعره برآورد و بميخانه شد * خرقه بخم در « 11 » زد و زنّار « 12 » بست
كم زن و اوباش شد و مهرهدزد * رهزن اصحاب شد و مىپرست « 13 »
نيك و بد خلق به يكسو نهاد * نيست شد و هست شد و نيست هست
چون خودى خويش بكلّى بسوخت * از خودى خويش بكلّى برست
در بر « 14 » عطّار بلندى نديد * خاك شد و در بر او گشت پست
74
دوش ناگه « 15 » آمد و در جان نشست * خانه ويران كرد و در پيشان نشست « 16 »
عالمى بر منظر معمور بود * او چرا در خانهء ويران نشست
گنج در جاى خراب « 17 » اولاترست * گنج بود او در خرابى « 18 » زان نشست
هامش
( 1 ) - سل : را دانه بدرود فر : دانه فروبرد
( 2 ) - مج : نام او
( 3 ) - فر : چه
( 4 ) - مج : حيرت
( 5 ) - مج : پيوست
( 6 ) - سل : نيم شبم
( 7 ) - مج : نيمه مست
( 8 ) - سل و فر : شكست
( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 10 ) - سل : چون او رسيد
( 11 ) - مج : برزد
( 12 ) - مج : دستار بست
( 13 ) - سل و فر : بتپرست
( 14 ) - سل و فر : در سر عطا
( 15 ) - فى : دوش آگه آمد و
( 16 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى : دارد
( 17 ) - فى : گنجها را در خراب
( 18 ) - فى : در خرابه