هر كه او شاهباز اين سر نيست * زين طريقت جهنده چون يوزست
تو اگر مردى اين سخن پى بر * كه فريد آنچه گفت مرموزست
70
روى تو شمع آفتاب بسست * موى تو « 1 » عطر مشك ناب بسست « 2 »
چند پيكار آفتاب كشم * قبلهء رويت آفتاب بسست « 3 »
روى چون روز در نقاب مپوش * زلف شبرنگ تو نقاب بسست
بخطا گر كشيدمت سر زلف * چين ابروى تو جواب بسست
گر همه « 4 » عمر اين خطا كردم * در همه عمرم « 5 » اين صواب بسست
تاب در زلف دلستان چه دهى * دل من بىتو جاى تاب بسست
چه قرارم برى « 6 » كه خواب از من * برد آن چشم نيمخواب بسست
چه زنى « 7 » در من آتشى كه مرا * در گذشته ز فرق آب بسست
گر ز ماهى « 8 » طلب كنى سى روز * از توام سى دُر خوشاب بسست
تا ابد بيهشان « 9 » روى ترا * عرق روى تو گلاب بسست
مجلس انس تشنگان ترا * لب ميگون تو شراب بسست
رگ و پى در تنم در آن مجلس * همچو زير و بم رباب بسست
گر نمكدان تو شكر « 10 » ريزست * دل « 11 » پرشور من كباب بسست
دل عطّار تا كه جان دارد * كنج عشق ترا خراب بسست
71
شمع رويت ختم زيبايى بسست * عالمى پروانه سودايى بسست « 12 »
هامش
( 1 ) - فر : بوى تو رشك عطر ناب
( 2 ) - سل : اين غزل را ندارد
( 3 ) - اين بيت در مج و فر : نيست
( 4 ) - مج : در همه عمر آن
( 5 ) - مج : در همه عمر آن . فر : در همه عمر اين
( 6 ) - فر : دهى .
( 7 ) - مج : گر زنى
( 8 ) - مج : زمانى
( 9 ) - بخشيان
( 10 ) - مج : ريزد
( 11 ) - مج : دل ريش را
( 12 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد