تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
جاييست كه صد جهان اگر نيست * ور هست نه ماتم و نه سورست
مردى كه بدين صفت رسيده است * دايم هم ازين صفت نفورست
همچون دريا بود كه پيوست * لب خشك بماند از قصورست
اين حرف ز بىنهايتى رفت * چون زين بگذشت زرق و زورست
يك « 1 » ذرّه‌گى فريد اينجا * بالاى هزار خلد و حورست

67

اگر تو عاشقى معشوق « 2 » دورست * و گر تو زاهدى « 3 » مطلوب حورست
ره « 4 » عاشق خراب اندر خرابست * ره زاهد غرور اندر غرورست
دل زاهد هميشه در خيالست * دل عاشق هميشه « 5 » در حضورست
نصيب زاهدان اظهار راهست * نصيب عاشقان دايم حضورست
جهانى كان جهان عاشقانست * جهانى « 6 » ماوراى نار و نورست
درون عاشقان صحراى عشقست « 7 » * كه آن صحرا نه نزديك و نه دورست
در آن صحرا نهاده تخت معشوق * بگرد تخت دايم جشن و سورست
همه دلها چو گلهاى شكفتست * همه جانها « 8 » چو صفهاى طيورست
سراينده همه مرغان به صد لحن * كه در هر لحن صد سور « 9 » و سرورست
ازان كم مىرسد هر جان بدين جشن * كه ره بس « 10 » دور و جانان بس غيورست
طريق تو اگر اين « 11 » جشن خواهى * ز جشن عقل و جان و دل عبورست « 12 »
اگر آنجا رسى بينى و گرنه * دلت دايم « 13 » ازين « 14 » پاسخ نفورست
خردمندا مكن عطّار را عيب * اگر زين شوق جانش « 15 » ناصبورست « 16 »
هامش
( 1 ) - فى : يك‌ذره تو اى فريد ( 2 ) - مه : محبوب نورست ( 3 ) - سل : طالبى ( 4 ) - فر : دل ( 5 ) - فر : حضور ( 6 ) - سل : جهانها ( 7 ) - مه : نورست ( 8 ) - مه : صفها ( 9 ) - مج : سر ( 10 ) - سل : دورست و ( 11 ) - فر : زين ( 12 ) - اين در مج و سل : نيست ( 13 ) - سل و فر : دانم ( 14 ) - سل : كزين ( 15 ) - مه و فر : جانت ( 16 ) - اين غزل در مم نيز هست
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 49 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى