هيچ بازارى چنان رسته نديد * زانكه هريك زان دگر نيكوترست
عارضت كازرده گردد از نظر * هر زمانى در نظر نيكوترست
چون كسى را بر ميانت دست نيست * دست با تو در كمر نيكوترست
چون لب لعلت نمك دارد بسى * گر خورم چيزى جگر نيكوترست
كار رويم تا به تو رو كردهام « 1 » * دور از رويت ز زر نيكوترست
گر دل عطّار شد زير و زبر * دل ز تو زير و زبر نيكوترست
63
آن دهان نيست كه تنگ شكرست * وان ميان نيست كه مويى دگرست « 2 »
زان تنم شد چو ميانت باريك * كز دهان تو دلم تنگترست
به دهان و بميانت ماند * چشم سوزن كه به دو رشته درست
هر كه مويى ز ميان و ز دهانت * خبرى بازدهد بىخبرست
از ميان تو سخن چون موييست * وز دهان تو سخن چون شكرست
نه كمر را ز ميانت وطنيست * نه سخن را ز دهانت گذرست
ميم ديدى كه بجاى دهنست * موى ديدى كه ميان كمرست
چه ميان چون الفى معدومست * چه دهان چون صدفى پرگوهرست
چون ميان تو سخن گفت فريد * چون دهان تو از آن نامورست
64
عشق را گوهر ز كانى ديگرست * مرغ عشق از آشيانى ديگرست « 3 »
هر كه « 4 » با جان عشق بازد « 5 » اين خطاست * عشق بازيدن ز جانى ديگرست
عاشقى بس « 6 » خوش جهانست اى پسر * وان جهان را آسمانى ديگرست
هامش
( 1 ) - مه : به تو آوردهام
( 2 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 4 ) - فر : از . سل : بى
( 5 ) - فر : مىورزد
( 6 ) - سل : خوش خوش