53
ندانم تا چهكارم اوفتادست * كه جانى بىقرارم اوفتادست « 1 »
چنان كارى كه آنكس « 2 » را نيفتاد * بيك ساعت « 3 » هزارم اوفتادست
همان آتش كه در حلاج افتاد * همان در روزگارم اوفتادست
دلم را اختيارى مىنبينم * خلل در اختيارم اوفتادست
مگر با حلقهاى زلف معشوق * شمارى « 4 » بىشمارم اوفتادست
مگر در عشق او ناديده رويش * دلى پرانتظارم اوفتادست
شبى بوى « 5 » مى او ناشنوده « 6 » * نصيب از وى خمارم اوفتادست
هزاران شب چو شمعى « 7 » غرقه در اشك * سر خود در كنارم اوفتادست
هزاران روز بس تنها و بىكس * مصيبتهاى زارم اوفتادست
اگر تردامن افتادم عجب نيست * كه چشمى « 8 » اشكبارم اوفتادست
كجا مرديست در عالم كه او را * نظر بر كار و بارم اوفتادست
نيفتاد آنچه از عطّارم « 9 » افتاد * كه تا او هست كارم اوفتادست
54
مفشان سر زلف خويش سرمست * دستى بر نه كه رفتم از دست « 10 »
درياب مرا كه طاقتم نيست * انصاف بده كه جاى آن هست
تا نرگس مست تو بديدم * از نرگس مست تو شدم مست
اى ساقى ماه روى برخيز * كان آتش تيز توبه بنشست
در ده مى كهنه اى مسلمان * كين كافر كهنه توبه بشكست
هامش
( 1 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مج : كه هرگز كس نيفتاد
( 3 ) - مج : كه هر ساعت
( 4 ) - فر : شمار بى
( 5 ) - مج و سل : مگر بوى
( 6 ) - فر : ناشنيده
( 7 ) - فر : چو شمعم
( 8 ) - فر : كه چشم
( 9 ) - فر : از عطار
( 10 ) - مه و فر : اين غزل را ندارد