تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
آب از ديده‌ها از آن باريم * كاتش عشق در دل افتادست
در ازل پيش از آفرينش جسم * جان بعشق تو مايل افتادست
جان نه تنهاست عاشق رويت * پاى دل نيز در گل افتادست
سالكان يقين روى « 1 » ترا * بارگاه تو منزل افتادست
من رسيدم بوصل بى و صفت * عقل را راى باطل افتادست
كس نگويد كه اين چرا وز چيست * زانكه اين سرّ مشكل افتادست
فتنه عطّار در جهان افكند * چاه ، ماروت بابل افتادست
دل عطّار بر دلت مثلى * مرغكى نيم بسمل افتادست

51

اين گره كز تو بر دل افتادست * كى گشايد كه مشكل افتادست « 2 »
ناگشاده هنوز يك گرهم * صد گره نيز حاصل افتادست
چون نهد گام آنكه هر روزيش * سيصد و شصت منزل افتادست
چون رود راه آنكه هر ميلش « 3 » * ينزل اللّه مقابل افتادست
چونكه از خوف اين چنين شب و روز * عرش را رخت در گل افتادست
من كه باشم كه دم زنم آنجا * ور زنم زهر قاتل افتادست
هست ديوانه‌اى على الاطلاق * هر كه زين قصه غافل افتادست
عقل چبود كه صد جهان آتش * نقد در جان و در دل افتادست
فلك آبستنست اين سرّ را * زان بدين سير مايل افتادست
هم چو آبستنان نقط بر روى * مىرود گرچه حامل افتادست
نيست آگاه كس ازين سرّ از انك * بيشتر خلق غافل افتادست
هامش
( 1 ) - ظاهرا « كوى » صوابست . ( 2 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مم : دارد ( 3 ) - فى : چون رود آنكه هر شبش منزل
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 38 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى