تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
در بت‌كده رفت و دست بگشاد * زنّار چهار گوشه « 1 » بربست
دُردى بستد بخورد و بفتاد * وز ننگ وجود خويشتن رست
عطّار درو نظاره « 2 » مىكرد * تا زين قفس فنا برون جست

55

عزم آن دارم كه امشب نيم‌مست * پاىكوبان كوزهء دُردى بدست « 3 »
سر ببازار قلندر در نهم « 4 » * پس بيك ساعت ببازم هر چه هست
تا كى از تزوير باشم خودنماى « 5 » * تا كى از پندار باشم خودپرست
پردهء پندار مىبايد دريد * توبهء زهّاد « 6 » مىبايد شكست
وقت آن آمد كه دستى برزنم « 7 » * چند خواهم بودن « 8 » آخر پاىبست
ساقيا در ده شرابى دلگشاى * هين كه دل برخاست غم در سر نشست « 9 »
تو بگردان « 10 » دور تا ما مردوار * دور گردون زير پاى آريم پست
مشترى را خرقه از سر بركشيم * زهره را تا حشر گردانيم مست
پس چو عطّار از جهت بيرون شويم * بىجهت در رقص آييم « 11 » از الست

56

دلى كز عشق جانان « 12 » دردمندست * همو داند كه قدر عشق چندست « 13 »
دلا گر عاشقى از عشق بگذر * كه تا مشغول عشقى « 14 » عشق‌بندست
و گر در عشق « 15 » از عشقت خبر نيست * ترا اين عشق عشقى « 16 » سودمندست
هر آن مستى كه بشناسد سر از پاى « 17 » * ازو دعوى مستى ناپسندست
هامش
( 1 ) - سل : چهار كردو ( 2 ) - مج : نظاره‌اى كرد ( 3 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 4 ) - مج : در دهم ( 5 ) - سل : رهنماى ( 6 ) - سل و فر : تزوير ( 7 ) - سل و فر : بر زنيم ( 8 ) - سل و فر : خواهم بود ( 9 ) - سل : غم بر سر . فر : دل بر جان ( 10 ) - فر : مگردان ( 11 ) - اين بيت در سل : نيست ( 12 ) - مج : مستمندست ( 13 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 14 ) - سل : مشغول گردى ( 15 ) - سل و فر : در عشقى ( 16 ) - سل : و عشقت . فر : عشق عشق ( 17 ) - فر : پا .
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 41 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى