قعر دريا چگونه داند باز * آن كسى كو بساحل افتادست
گر رجوعى كند سوى قعرش * گوهرى سخت قابل افتادست
ور كند حبس ساحلش محبوس * در مضيق مشاغل افتادست
هست در معرض بسى گرداب * هر كرا اين مسايل افتادست
خاك آنم كه او درين دريا * ترك جان گفته كامل افتادست
هر كه صد بحر يافت بس تنها * قطرهاى خرد مدخل افتادست
جان عطّار را درين دريا * نفس تاريك حايل افتادست
52
مرا در عشق او كارى فتادست * كه هر مويى « 1 » به تيمارى فتادست « 2 »
اگر گويم كه مىداند كه در عشق * چگونه مشكلم كارى فتادست
مرا گويد اگر دانى و گر نه « 3 » * چنين در عشق بسيارى فتادست
اگر گويم همه غمها بيك بار * نصيب جان غمخوارى فتادست
مرا گويد مرا زين هيچ غم نيست * همه غمها ترا « 4 » آرى فتادست « 5 »
چو خونم مىبريزى زود بشتاب * كه الحق تيز بازارى فتادست « 6 »
مرا چون خون بريزى زود به فروش * كه بس نيكم خريدارى فتادست
مرا جانا ز عشقت بود صد بار * به سربارى كنون بارى فتادست
دل مستم چو مرغ نيم بسمل * به دام چون تو دلدارى فتادست
از آن دل دست بايد شست دايم * كه در دست چو تو يارى فتادست
كجا يابد گل وصل تو عطّار * كه هر دم در رهش خارى فتادست « 7 »
هامش
( 1 ) - مج و فر : مويم
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - فر : و گر نى
( 4 ) - فر :
غمهاى تو
( 5 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 6 ) - مج : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 7 ) - اين غزل را مم : نيز دارد .