تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
ميان جشن بقا كرد نوش نوشش باد « 1 » * ز دست ساقى جان ساغر شراب الست
دل آن دلست كه چون از نهاد « 2 » خويش گسست « 3 » * ز كبرياى حق انديشه مىكند پيوست
به حكم بند قباى فلك ز هم بگشاد * دلى كه از كمر معرفت ميان در بست
به زير خاك بسى خواب « 4 » دارى اى عطّار * مخسب نيز « 5 » چو عمر آمدت به نيمهء شصت « 6 »

48

لعل گلرنگت شكربار آمدست * قسم من زان گل همه خار آمدست « 7 »
گو لبت بر من جهان به فروش از انك * صد جهان جانش خريدار آمدست
پاره دل زانم كه در دل دوختن * نرگس تو پاره‌يى كار آمدست
دل نمىبينم مگر چون هر دلى * در خم زلفت گرفتار آمدست
پستهء شورت نمك دارد بسى * زين سبب گويى جگرخوار آمدست
نى خطا گفتم ز شيرينى كه هست * پستهء شورت شكربار آمدست
چشمهء نورست روى او و ليك * آن دو لب يك دانهء نار آمدست
زان شكرلب شور در عالم فتاد * كان شكرلب تلخ گفتار آمدست
چشمهء نوشش كه چشم‌سوز نيست * درج لعل درّ شهوار آمدست
عاشقا روى چو ماه او نگر * كافتابش عاشق زار آمدست
دست بر سر پيش رويش آفتاب * پاىكوبان ذرّه كردار آمدست
هامش
( 1 ) - مه : نوش كن كه نوشت باد ( 2 ) - فر : دل اين بود كه چو دست از نهاد خويش بشست ( 3 ) - مه : خويش بريد ( 4 ) - فر : بينى ( 5 ) - فر : مخسب خيز ( 6 ) - مج و سل و فر : پنجه و شصت . ( 7 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مم : دارد .