مقام عاشق و معشوق از دو كون برونست * كه حلقهء در معشوق ما سماواتست
بنوش دُرد و فنا شو اگر بقا خواهى * كه زاد راه فنا « 1 » دُردى خراباتست
بكوى نفى فروشو چنان كه برنايى * كه گرد دايرهء نفى عين اثباتست
نگه مكن به دو عالم از آنكه در ره دوست * هر آنچه هست بجز دوست عزّى و لاتست
مخند از پى مستى كه بر زمين افتد * كه آن سجود وى از جملهء مناجاتست
اگرچه پاك « 2 » برى مات هر گدايى شو * كه شاه نطع يقين آن بود كه شهماتست
بباز هر دو جهان و ممان « 3 » كه سود كنى * از آنكه در ره « 4 » ناماندنت مباهاتست
ز هر دو كون فنا شو درين ره اى عطّار * كه باقى ره عشاق فانى ذاتست « 5 »
47
نداى غيب بجان تو مىرسد پيوست * كه پاى در نه « 6 » و كوتاه كن ز دنيا دست
هزار باديه در پيش بيش دارى تو * تو اين چنين « 7 » ز شراب غرور ماندى « 8 » مست
هامش
( 1 ) - فر : بقا
( 2 ) - مه : اگر چه شاه شدى . فر : شاه شوى
( 3 ) - مج : بمان . سل :
قطع شو
( 4 ) - سل و فر : ره او ماندنت . مج : ما ماندن
( 5 ) - مه : كه فانى ره عشاق باقىالذاتست
( 6 ) - سل : برنه
( 7 ) - سل و فر : تو همچنين
( 8 ) - سل و مه : غرور دنيا