اگر بالغ شوى ظاهر به بينى * كه صد عالم فزونتر « 1 » پايهء تست
تو اندر پردهء غيبى و آن چيز * كه مىبينى تو آن خود « 2 » سايهء تست
برآى از پرده و بيع و شرا كن * كه هر دو كون يك سرمايهء تست
تو از عطّار بشنو كانچه اصلست * برون نى « 3 » از تو و همسايهء تست « 4 »
43
عقل مست لعل جانافزاى تست * دل غلام نرگس رعناى تست « 5 »
نيكويى « 6 » را در همه روى زمين * گر قبايى هست بر بالاى تست
چون كسى را نيست حسن روى تو * سير مهر و مه بحسن راى تست « 7 »
نور ذرّه ذرّه بخش هر دو كون « 8 » * آفتاب طلعت زيباى تست
در جهان هرجا كه هست آرايشى * پرتو از روى جهانآراى تست « 9 »
تا رخت شد ملكبخش هر دو كون * مالكالملك جهان مولاى تست
خون اگر در آهوى چين مشك شد * هم ز چين زلف عنبرساى تست
گرچه آبخضر جام جم بشد * تشنهء جام جهانافزاى تست
خلق عالم در رهت سر باختند * ور كسى را هست سر « 10 » همپاى تست
آسمان سر بر زمين هر جاى « 11 » تو * در طواف « 12 » عشق يكيك جاى تست
آفتاب بىسر و بن ذرّهوار * اين چنين سرگشته در سوداى تست
اين جهان و آن جهان و هر چه هست * شبنمى لبتشنه از درياى تست
چون بجز تو در دو عالم نيست كس * در دو عالم كيست كو همتاى تست
هر كرا هر ذرّهاى چشمى شود * هم گر انصافست نابيناى تست
هامش
( 1 ) - سل و مه : فروتر
( 2 ) - مج و مه : از خود
( 3 ) - سل و فر : برون نيست
( 4 ) - نو و مم : نيز دارد
( 5 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مم : دارد
( 6 ) - فى :
از نكويى در
( 7 ) - فى : اين بيت را ندارد
( 8 ) - فى : نوربخش ذره ذره شد دو كون
( 9 ) - فى : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 10 ) - فى : در پاى
( 11 ) - كذا و در نسخهء فى :
بر جا از آن
( 12 ) - فى : از عشق