تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
گر فريد امروز چون شوريده‌ايست * عاقل خلقست چون شيداى تست

44

قبلهء « 1 » ذرّات عالم روى تست * كعبهء اولاد آدم كوى تست « 2 »
ميل خلق هر دو عالم تا ابد * گر شناسند « 3 » و اگر نى سوى تست
چون بجز « 4 » تو دوست نتوان داشتن * دوستى ديگران بر بوى تست
هر پريشانى كه در هر دو جهان * هست و خواهد بود از يك موى تست
هر كجا در هر دو عالم فتنه‌ايست * تركتاز طرّهء هندوى تست « 5 »
پهلوانان درت بس بىدلند * دل ندارد هر كه در پهلوى تست
نيست پنهان آنكه از من دل ربود * هست همچون آفتاب آن روى تست
عقل چون طفل ره عشق تو بود * شيرخوار از لعل پرلؤلؤى تست
تيربارانى كه چشمت مىكند * بر دلم پيوسته از « 6 » ابروى تست
گفتم ابرويت « 7 » اگر طاقم فكند * اين گناه نرگس جادوى تست
گفتم اى عاقل برو چون تير راست * كين كمان هرگز نه بر بازوى تست
اين همه عطّار دور از روى تو * درد از آن « 8 » دارد كه بىداروى تست

45

آنكه چندين نقش ازو برخاستست * يا رب او در پرده چون آراستست « 9 »
چون ز پرده دم بدم مىتافتست * هر دو عالم دم بدم مىكاستست
چون شود يك ره ز پرده آشكار * تو يقين دان كان قيامت خاستست
محو گردد در قيامت زان جمال * هر كه نقشى در جهان پيراستست
ذرّه‌اى معشوق كى آيد پديد * چون دو عالم پرزر و پرخواستست
هامش
( 1 ) - فر : نقطه ( 2 ) - مج و سل اين غزل را ندارد ( 3 ) - فر : شناسندت و گرنه ( 4 ) - فر : جز ترا چون ( 5 ) - اين بيت در فر نيست ( 6 ) - فر : چون ( 7 ) - مه : گفتم از ابروت ( 8 ) - مه : درد آن ( 9 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد .