بىسر و پا گر برون آيى ازين ميدان چو گو « 1 » * تا ابد گر هست گويى در خم چوگان تست
عين عينت چون بغيب الغيب در پوشيدهاند * پس يقين ميدان كه عينت « 2 » غيب جاويدان تست
صدر غيب الغيب را سلطان جاويدان تويى * جز تو گر چيزيست در هر دو جهان دوران « 3 » تست
هم ز جسم و جان تو خاست اين جهان و آن جهان * هم بهشت و دوزخ از كفر تو و ايمان تست
هم خداوندت سرشت و هم ملايك سجده كرد * پس تويى معشوق خاص و چرخ سرگردان تست
اى عجب تو كور خويش « 4 » و ذرّه ذرّه در دو كون * با هزاران « 5 » ديده دايم « 6 » تا ابد حيران تست
بر دل عطّار روشن گشت همچون آفتاب * كاسمان نيلگون فيروزهاى از كان تست
42
عزيزا هر دو عالم سايهء تست * بهشت و دوزخ « 7 » از پيرايهء تست
تويى از روى ذات آئينه شاه * شه از روى صفاتى آيهء تست
كه داند « 8 » تا تو اندر پردهء غيب * چه چيزى و چه اصلى مايهء « 9 » تست
تو طفلى وانكه در « 10 » گهوارهء تو * ترا كج مىكند هم دايهء تست
هامش
( 1 ) - فر : بىسر و تن گر ازين ميدان برون آئى چو گوى
( 2 ) - فر : غيب العين
( 3 ) - فر :
دربان
( 4 ) - فر : خويشى
( 5 ) - فر : خود هزاران
( 6 ) - فر : دانم
( 7 ) - مه :
دوزخش پيرايهء
( 8 ) - سل : چه دانى تا
( 9 ) - فر : سايهء
( 10 ) - مه و فر : بر گهوارهء