تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
بىسر و پا گر برون آيى ازين ميدان چو گو « 1 » * تا ابد گر هست گويى در خم چوگان تست
عين عينت چون بغيب الغيب در پوشيده‌اند * پس يقين ميدان كه عينت « 2 » غيب جاويدان تست
صدر غيب الغيب را سلطان جاويدان تويى * جز تو گر چيزيست در هر دو جهان دوران « 3 » تست
هم ز جسم و جان تو خاست اين جهان و آن جهان * هم بهشت و دوزخ از كفر تو و ايمان تست
هم خداوندت سرشت و هم ملايك سجده كرد * پس تويى معشوق خاص و چرخ سرگردان تست
اى عجب تو كور خويش « 4 » و ذرّه ذرّه در دو كون * با هزاران « 5 » ديده دايم « 6 » تا ابد حيران تست
بر دل عطّار روشن گشت همچون آفتاب * كاسمان نيلگون فيروزه‌اى از كان تست

42

عزيزا هر دو عالم سايهء تست * بهشت و دوزخ « 7 » از پيرايهء تست
تويى از روى ذات آئينه شاه * شه از روى صفاتى آيهء تست
كه داند « 8 » تا تو اندر پردهء غيب * چه چيزى و چه اصلى مايهء « 9 » تست
تو طفلى وانكه در « 10 » گهوارهء تو * ترا كج مىكند هم دايهء تست
هامش
( 1 ) - فر : بىسر و تن گر ازين ميدان برون آئى چو گوى ( 2 ) - فر : غيب العين ( 3 ) - فر : دربان ( 4 ) - فر : خويشى ( 5 ) - فر : خود هزاران ( 6 ) - فر : دانم ( 7 ) - مه : دوزخش پيرايهء ( 8 ) - سل : چه دانى تا ( 9 ) - فر : سايهء ( 10 ) - مه و فر : بر گهوارهء