در خط شدم ز لعل لبت تا دهان تو * از قفل لعل چون در دُرّ خوشاب بست
جادو شنيدهام كه ببندد به حكم آب * وان بود نرگس تو كه بر رويم آب بست
نقاش صنع را همه لطف تو بود قصد * بر گل نوشت « 1 » نقش تو و بر گلاب بست
چون خيمهء جمال تو از پيش برفگند * از زلف عنبرين تو به روى طناب بست
جانى كه گشت خيمهنشين جمال تو * يكبارگى در هوس جاه و آب بست
مسكين فريد كز همه عالم دلى كه داشت * بگسست پاك و در تو به صد اضطراب « 2 » بست
40
ترا در ره « 3 » خراباتى خرابست * گر آنجا خانهاى گيرى صوابست
بگير آن خانه تا ظاهر به « 4 » بينى * كه خلق عالم و عالم سرابست
در آن خانه ترا يكسان نمايد « 5 » * جهانى گر پرآتش گر پرآبست « 6 »
خراباتيست بيرون از دو عالم * دو عالم در بر آن « 7 » همچو خوابست « 8 »
ببين كز بوى دُرد آن « 9 » خرابات * فلك را روز و شب چندين شتابست
به آسانى نيابى سرّ اين كار « 10 » * كه كارى سخت و « 11 » سرّى تنك يا بست
بعقل اين راه مسپر كاندرين راه « 12 » * جهانى عقل « 13 » چون خر در خلابست
مثال تو درين كنج خرابات * مثال سايهاى « 14 » در آفتابست
چگونه شرح آن « 15 » گويم كه جانم * ز عشق اين سخن مست و خرابست
اگر پرسى ز سرّ اين سؤالى * چه گويم من كه خاموشى جوابست
براى جست و جوى اين حقيقت * هزاران حلق در دام « 16 » طنابست
هامش
( 1 ) - مم : گل به بست
( 2 ) - مم : نيز دارد
( 3 ) - سل : درين راهت
( 4 ) - فر : تو بينى
( 5 ) - فر : نمايم
( 6 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 7 ) - مه : در بر آن هم خرابست
( 8 ) - اين بيت در سل نيست
( 9 ) - مه و فر : درد خرابات
( 10 ) - اين بيت در سل نيست
( 11 ) - مج : تيرى نيك يا بست
( 12 ) - اين بيت در سل نيست
( 13 ) - مه : جهانى حر چو خر اندر
( 14 ) - مه : سايه اندر
( 15 ) - مه و فر : اين
( 16 ) - سل و مه : حلق هر دم در . فر : خلق را سر در