تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
عشق او آسان همىپنداشتم * سد ما در « 1 » راه ما پندار ماست
كار ما چون شد ز دست ما كنون * هر چه درد و درديست آن كار « 2 » ماست
بوده عمرى در ميان اهل « 3 » دين * وين زمان تسبيح ما زنّار ماست
چون به مسجد يك زمان حاضر نه‌ايم * نيست اين مسجد كه اين خمّار ماست
كيست چون عطّار در خمّار عشق * كين زمان در درد « 4 » دردى خوار ماست

36

اين چه سود است كز تو در سر ماست * وين چه غوغاست كز تو در بر ماست « 5 »
از تو در ما فتاده « 6 » شور و شرى * اين همه شور و شر نه در خور ماست
تا تو كردى بسوى ما نظرى * ملك هر دو جهان مسخّر « 7 » ماست
پاكباز « 8 » آمديم از دو جهان * كاتشت در ميان جوهر « 9 » ماست
آتشى كز تو در نهاد دلست * تا ابد رهنماى و رهبر ماست
ديده‌اى كو كه روى تو بيند * ديده تيره است و يار در بر ماست
ما درين ره حجاب خويشتنيم * ور نه روى تو در برابر ماست « 10 »
تا كه عطّار عاشق غم تست * دل اصحاب ذوق غم‌خور ماست « 11 »

37

راه عشق او كه اكسير بلاست * محو در محو و فنا اندر فناست
فانى مطلق شود از خويشتن * هر دلى كو طالب اين كيمياست
گر بقا خواهى فنا شو كز فنا * كمترين چيزى كه ميزايد بقاست « 12 »
گم شود در نقطهء فاى « 13 » فنا * هر چه در هر دو جهان شد از تو « 14 » راست
هامش
( 1 ) - مج : بند او در ( 2 ) - سل : درد درد دارد كار . فر : هيچ دردى نيست كان ( 3 ) - مج و فر : اهل دل ( 4 ) - فر : دردى و دردى ( 5 ) - اين غزل در مه : نيست ( 6 ) - سل : فتاد . فر : اوفتاد ( 7 ) - مج و فر : ميسر ( 8 ) - فر : تا كنار ( 9 ) - فر : دل نهاد شريف گوهر ( 10 ) - اين بيت در فر : نيست ( 11 ) - نو : نيز دارد ( 12 ) - سل : فناست ( 13 ) - سل : فانى . فر : ماء ( 14 ) - مه : هر دو جهان كردند راست . فر : اندر دو جهان كردند راست
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 25 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى