در چنين دريا كه عالم ذرّهايست « 1 » * ذرّهاى هست آمدن يارا كراست
گر ازين دريا بگيرى قطرهاى * زير او پوشيده صد دريا بلاست
بر نيارى جان و ايمان گم كنى * گر درين دريا برى يكذرّه خواست
گرد اين دريا مگرد و لب بدوز * كين نه كار ما « 2 » و نه كار شماست
گر گدايى را رسد بويى ازين * تا ابد بر هر چه « 3 » باشد پادشاست
از خودى خود قدم برگير زود « 4 » * تا ز پيشان بانگت آيد كان ماست
دم نيارد زد ازين سير « 5 » شگرف * هر كرا يكدم سر اين ماجراست
زهد و علم و زيركى بسيار هست * آن نمىخواهند « 6 » درويشى جداست « 7 »
آنچه من گفتم زبور پارسيست * فهم آن نه كار مرد پارساست « 8 »
سلطنت بايد كه گردد آشكار * تا بدانى تو كه اين معنى كجاست
در دل عشاق از تعظيم او * كبريايى خالى از كبر و رياست
محو كن عطّار را زين جايگاه * كين نه كسب اوست بل عين عطاست
38
طرّقوا يا عاشقان كين منزل جانان ماست * زانچه وصل و هجر او هم درد و هم درمان ماست « 9 »
راه ده ما را اگرچه مفلسان حضرتيم * آيت قل يا عبادى آمده درشان ماست
نيستم اينجا مقيم اى دوستان بر رهگذر * يكدو روزه روح غيبى آمده مهمان ماست
هامش
( 1 ) - مه : قطرهايست
( 2 ) - فر : ماست و نه
( 3 ) - مه : هر چه خواهد
( 4 ) - اين بيت در مج و سل نيست
( 5 ) - سل : سرّ شگرف : مه : در . فر : سدّ
( 6 ) - سل : وان نمىخواهند
( 7 ) - سل : كين معنى جداست . مج : اين معنى كراست . فر : اين معنى جداست
( 8 ) - اين بيت و بيت بعد در مج نيست
( 9 ) - مج و مه و سل اين غزل را ندارد