در صفت رو تا بدان دم بوك يكدم پى برى * كان دمى « 1 » پاك است و پاك از صورت آدم رواست
گر سر مويى جنب را تر نشد نامحرمست * ظن مبر كاينجا « 2 » سر يك موى نامحرم رواست
موى چون در مىنگنجد كردهاى سر رشته گم * گر تو گويى سوزنى « 3 » با عيسى مريم رواست
ارّه چون بر فرق خواهد داشت « 4 » جم پايان كار * گر فرو خواهد فتاد از دست جام جم رواست
چون تواند ديو بر تخت سليمانى نشست * گر سليمان گم كند در ملك خود خاتم رواست
فقر دارد اصل محكم هر چه ديگر « 5 » هيچ نيست « 6 » * گر قدم در فقر چون مردان كنى محكم رواست
بيش از زنبيلبافى سليمان نيست ملك * هر كه اين زنبيل بفروشد به چيزى كم رواست
مذهب عطّار اينجا « 7 » چيست از خود گم شدن * زانكه اينجا نه جراحت هيچ و نه مرهم رواست
35
عاشقى و بىنوايى « 8 » كار ماست * كار كار ماست چون او يار ماست « 9 »
تا بود عشقت « 10 » ميان « 11 » جان ما * جان ما در پيش ما ايثار ماست
جان ما زانست جان كو جان « 12 » جانست * جان ما بىفخر عشقش عار ماست
هامش
( 1 ) - سل و فر : دم
( 2 ) - سل و فر : كانجا
( 3 ) - سل : سوزن ما
( 4 ) - فر : خواهد بود
( 5 ) - سل : وان ديگر
( 6 ) - فر : هست هيچ
( 7 ) - سل : چيست اينجاى از خود
( 8 ) - سل و فر : بىوفائى
( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 10 ) - سل و فر : عشقش
( 11 ) - فر :
درون جان
( 12 ) - فر : جانست جان