تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
بر سر پايم چو كرسى ز انتظار * كو چو عرش سيم‌ساق افتاده است
گر رسد يك شب خيال وصل او * برق در زيرش بُراق افتاده است
ليك اندر تيه هجرش گِرد من * سدّ اسكندر يتاق افتاده است
كى فتد در دوزخ اين آتش كزو * در خراسان و عراق افتاده است « 1 »
بر هم افتاده چو زلفش هر نفس * كشتهء تو در فراق افتاده است
مىندانم تا بعمدا مىكشد * يا چنين « 2 » خود اتفاق افتاده است
تا كه روى همچو ماهش ديده‌ام * ماه بختم در محاق افتاده است
ابروى او جز كمان چرخ نيست * زانكه همچون چرخ طاق افتاده است
چون ندارد ترك سيمينم ميان * پس چرا زرّين‌نطاق افتاده است
اين همه باريك بينى فريد * از ميان آن و شاق افتاده است

29

آن نه رويست ماه دو هفته است * وان نه قدّست سرو بر رفته است « 3 »
پيش ماه دو هفتهء رخ تو * ماه و خورشيد طفل يك هفته است
ذرّه‌اى عشق آفتاب رخش * همه دلها بجان پذيرفته است
نرگس اوست اى عجب بيمار * دل عشاق درد بگرفته است
هر كجا صف كشيده مژه او * فتنه بيدار و عافيت خفته است
از دهانش كه هست معدومى * نيست عالم تهى پرآشفته است
بدهانش خوش آمدست محال * هر كه حرفى از آن دهان گفته است
در دهانش كه هست سى و دو دُر * در پس يك عقيق ناسفته است
مىنبينى دهانش اگر بينى * كاشكار است آنكه بنهفته است
تا دُرافشان شد از دهانش فريد * بر سر طاق عالمش جفته است
هامش
( 1 ) - مه : اين بيت را ندارد ( 2 ) - مم : يا چنينش اتفاق ( 3 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد