تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧

24

تا بعمدا ز رخ نقاب انداخت * خاك در چشم آفتاب انداخت « 1 »
سر زلفش چو شير پنجه گشاد * آهوان را بمشك ناب انداخت
تير چشمش كه عالمى خون داشت * اشترى را بيك كباب انداخت
لب شيرينش چون تبسّم كرد * شور در لؤلؤ خوشاب انداخت
تاب در زلف داد و هر مويش * در دلم صدهزار تاب انداخت
خيمهء عنبرينت اى مهوش * در همه حلقها طناب انداخت
شوق روى چو آفتاب تو بود * كاسمان را در انقلاب انداخت
شكرى از لبت بسر كه رسيد * سركه را باز در شراب انداخت
عرقى كرد عارض چو گلت * نظرم بر گل و گلاب انداخت
از لب تو فريد آبى خواست * در دلش آتش عذاب انداخت
روى ناشسته خوش‌ترى بنشين * كاتشى روى تو در آب انداخت

25

عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت * مرغ جان را نيز چون پروانه بال و پر بسوخت « 2 »
عشقش « 3 » آتش بود كردم « 4 » مجمرش از دل چو عود * آتش سوزنده « 5 » بر هم عود و هم مجمر بسوخت
ز آتش رويش چو يك اخگر بصحرا اوفتاد * هر دو عالم همچو خاشاكى « 6 » از آن اخگر بسوخت
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . ( 2 ) - مج اين غزل را ندارد . ( 3 ) - فر : عشق ( 4 ) - مه : از تن خود عود دل فر : اين دل مجمر چو عود . ( 5 ) - مه : بود و عود با . فر : بدهم عود و هم . ( 6 ) - مه و فر : سارخكى .