روز ديگر پردهء ديگر برون آمد ز زير « 1 » * پردهء ديگر به ياربهاى ديگر شب بسوخت
هر كه او خامست گو در مذهب ما نه قدم * زانكه دعوى « 2 » خام شد هر كو درين مذهب بسوخت
باز عشقش چون دل عطّار در مخلب گرفت * از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت
27
دولت عاشقان هواى تو است * راحت طالبان بلاى تو است « 3 »
كيمياى سعادت دو جهان * گرد خاك در سراى تو است
ناف آهو شود دهان كسى * كه درو وصف كبرياى تو است
سرمهء ديدهها بود خاكى * كه گذرگاه آشناى تو است
ملك عالم به هيچ نشمارد * آنكه در كوى تو گداى تو است
بسحر ناز عاشقان با تو * از سر لطف دلگشاى تو است
آنچه از ملك جاودان بيشست * عاشقان را در سراى تو است
آنچه از سيرت ملوك بهست * خاك كوى فلك نماى تو است
از بلا هر كسى گريزانست * اين رهى طالب بلاى تو است
گر رضاى تو در بلاى منست * جان من بستهء رضاى تو است
من ندانم ثناى تو به سزا * وصف تو لايق ثناى تو است
اين تكاپوى و گفت و گوى فريد * همه در جستن عطاى تو است
28
دلبرم در حسن طاق افتاده است * قسم من زو اشتياق افتاده است « 4 »
هامش
( 1 ) - سل : ز غيب
( 2 ) - سل : عود خام
( 3 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ، مم : دارد