- كه نزول از نشأ وحدت به نشأ كثرت است - عروج به لذّت تجلّى وحدت مىكند بمعراج عشق انسانى ، و عمارت نگارخانهء عشق بجمال معشوق اشارت بهآنست .
حواشى فصل ششم
15
( 15 ) ص 38 س 9 وزر كانى : حاصل آنكه جان انسانى روحانيست ، و تن او جسمانى ، و بسبب تعلّق روح بتن ، مقتضيات روح مغشوش شده ، همچون زر كانى كه به مس يا غير آن آميزد . پس هرگاه كه در بوتهء رياضت - چنانچه لايق باشد - گداخته شود ، از غشّ ( : از عشق
hG
) خلاص شود ، و به صفاى معدنى باز گردد .
16
( 16 ) ص 38 س 12 قبول جمال روحانيّات يافت : همچون آئينه كه جلا ( : جلى
hG
) يابد و مستعدّ انعكاس صور شود .
17
( 17 ) ص 38 س 14 حجاب جان انسانى برخاست : يعنى پردهء كثافت طبع بشرى از جان انسانى برخاست .
18
( 18 ) ص 38 س 15 متّحد شد : يعنى بروحانيّات پيوست .
19
( 19 ) ص 38 س 16 هم رنگ مستحسن شد : يعنى بعد از آنكه فطرت