6
( 6 ) ص 36 س 3 عشق : يعنى عشق غيبى الهى .
7
( 7 ) ص 36 س 5 در آن آينه ديد : حاصل آنكه حقّ - تعالى شأنه - به مقتضاى « هو الظاهر و الباطن » ظاهر است و باطن ، و مرآت ادراك باطن و معنى حقّ تعالى قلب و سرّ و روح عارفان است ، و مرآت ادراك ظاهر و صورت حقّ حواسّ ظاهر ، يعنى مشاعر جزئيّهء ايشانست به معونت قلب و سرّ و روح ، و مرآت ادراك وجه قديم كريم حقّ چشم سر عاشقان انسانى است ، و چون خليل را - عليه الصلاة و السلام - اين نوبت نبود ، به رؤيت باطن و معنى حقّ به ديدهء سر اكتفا فرمود ، و اين نوبت را به حضرت ختمى « 10 » - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيّات - گذاشت .
8
( 8 ) ص 36 س 9 آلت معرفتست : زيرا كه منكر - يعنى مستقبح - مظهريست از مظاهر حقّ ، پس عارف را آلت معرفت باشد .
9
( 9 ) ص 36 س 16 محض ترّهاتست : زيرا كه اگر چه حقّ در مستحسن و مستقبح پيداست ، امّا در مستحسن به صفت جمال و لطف تجلّى دارد ، و در مستقبح به صفت جلال و قهر .
10
( 10 ) ص 37 س 3 بيرون آيى : اگر شبهه درآيد كه حضرت حبيب -
هامش
( 10 ) ختمىhG: شايد « ختمى مرتبت » .