عاشق روحانى شد ، و بسبب روحانيّت استعداد اتّصال بروحانيّات يافت ، كه آن ركن اوّلست . ديگر بأنوار روحانيّات - كه معدن حسن است - پيوست ، كه آن ركن دومست . ديگر آن روحانيّت كه به روحانيّت عاشق اتّصال يافته ، رنگ عشق پذيرفت ، و مناسب معشوق شد در تلوّن بلون عشق ؛ پس ركن سيّم پديد آمد ، چنان كه فرمود « ثلثان قمر عشق از خسوف بيرون آمد » . و مضايقه در لفظ « ثلثان » - ( كه ) از عالم حساب دانى بأخصّ است - ( در بيان ) شيخ - قدّس سره - عين بوالفضوليست ، چه غرض بيان ترقى است نه تحديد ربع و ثلث . بعد از آنكه عشق غيبى تلوّن بلون عشق در عاشق ديد ، در حسن معشوق مقابل ديدهء عاشق آمد ، و بر او جلوه كرد . پس آن يك نور به دو اسم و دو صفت برآمد : در عاشق ديدهء بينا شد ، و نام عاشقى گرفت ؛ و در معشوق روى زيبا گشت ، و صفت معشوقى پذيرفت ، - و اين ركن چهارم عشقست . و به اجتماع عمدة العناصر الاربعة تمّ العشق ، و بتمامه وردت الانسانيّة موردها ، و نالت مقصدها ، فافهم ! هداك اللّه تعالى سواء الطريق ، و أذاقك حلاوة الحقيق .
20
( 20 ) ص 39 س 2 برابر استعداد عاشق آمد : حاصل آنكه سالك عشق ( :
عشقى
hG
) فطرت ، چون بواسطهء رياضات لايقه از لوازم طبع بشرى پاك شد و رها گشت ، و رنگ عشق پذيرفت ، لياقت عاشقى پيدا كرد . پس از مكمن الهى و معدن استعداد ذاتى ، نشانى كه مبدأ حسن تواند شد و عنوان معشوقى پذيرد بىمظهرى ، برابر استعداد عاشق آمد ، چنانچه فرمود « بعد از اين ( : آن
hG
)