خود عشق و عاشق و معشوق مىشود . پس بقدس وحدت غنى مىگردد از اخذ حظّ لذّت « 2 » جمال ، زيرا كه لذّت در دويى صورت مىبندد . پس درين موطن قوام محبّت انسانى هم شكسته مىشود ، چنانچه حضرت شيخ - رضى اللّه عنه - در رسالة القدس مىفرمايد كه « صدمات قدوسى چون متجلّى شود بجان اهل معرفت ، حلاوت جمال از مرد بستاند ، تا نه عاشق رعنا باشد ، كه موحّد استوار باشد ، كه مبادى عشق اقتضاء بندگى كند ، و عظمت توحيد خدايى اقتضا كند » انتهى كلام الشيخ ، قدّس سرّه .
2
( 2 ) ص 35 س 18 زيرا كه : زيرا كه آن خاصّيّت حسن ايشان است .
3
( 3 ) ص 36 س 1 أ و لم تؤمن : كه آن احياء موتى است ، تا باشد بشهود جمال قدم رسد .
4
( 4 ) ص 36 س 1 محل ايمانست : نه محل شهود جمال قدم .
5
( 5 ) ص 36 س 2 در آيات نيست : و آن حضرت را - عليه السلام - نوبت شهود انسانى - كه رؤيت بصرى است - نيست ، چه آن نوبت حضرت خاتم است - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات ، و على آله و احبّائه .
هامش
( 2 ) لذتhG: شايد « و لذت » .