عشق مرغ جان گداز است . عشق جان را چون كبوتر و باز است . بيت :
نكند عشق نفس زنده قبول * نكند باز موش مرده شكار .
امر و نهى در راه عشق « 3 » منسوخ است . كفر و دين از سراى عشق محجوب است . آفاق در اشراق عشق محترق است . كون « 4 » در تحت سمّ رخش عشق مضمحل است . بيت :
پيش آنكس كه عشق رهبر اوست * كفر و دين هر دو پردهء در اوست .
هر چه در كائنات جزو و كلند « 8 » * همه در راه عشق طاق پلند « 9 » « 6 - 9 » .
( 283 ) سرشت گوهر عشق در ازل بوده است . در آن « 10 » عالم جان و عقل را « 11 » راه نبوده است . آنكه عشق او را « 1 / 11 » روى بنمايد « 2 / 11 » ، جوهر « 3 / 11 » صفتش ازين خاكدان بربايد . بيت :
« 13 » عشق برتر ز عقل و از « 1 / 13 » جانست * لى مع اللّه وقت مردانست « 2 / 13 » .
هامش
- امر و نهى است و معروض احكام كفر و دين ، محبوس چارميخ آفاق است و محسوس كون را مشاق . اى نفس تو در عجب بلايى ، در عشق گريز و بين و لايىA.
( 3 ) راه عشقG: راهA.
( 4 ) كونGA: شايد « اكوان » . رك به شاهنامهء فردوسى ، چاپ بروخيم جلد 4 ( تهران 1313 ) ص 1049 ببعد .
( 6 - 9 ) دو بيت از سنائى است . رك به حديقة الحقيقة ص 328 .
( 8 ) و كلندGA: كلاند ( حديقة ايضا ) .
( 9 ) همه . . . پلندGA: در ره عشق طاقهاء پلاند ( حديقه ايضا ) .
( 10 ) در آنG: درA.
( 11 ) عقل راG: عقلA.
( 1 / 11 ) آنكه عشق او راA: آنكه را راه عشقG.
( 2 / 11 ) بنمايدG: نمايدA.
( 3 / 11 ) جوهرG: جواهرA.
( 13 ) بيت از سنائى است ( حديقه ايضا ) .
( 1 / 13 ) و ازG( حديقه ايضا ) : وزA.
( 2 / 13 ) مردانستG: + عشق و معشوق و عاشق است يكى ، هر كه همچون شناخت ، مرد آنستA( اين بيت در حديقه ص 328 - 9 نيامده ) .