تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
در عاشق گبرى و كافرى نيست ، بدخويى و ابلهى نيست ، كمال تحيّر صفت عاشقان است . خضوع و خشوع صفت بيدلان است « 1 - 2 » .
طفل را بار « 3 » عشق پير كند * باشه را عشق پشّه گير كند « 1 / 3 » .
بهشت جاى زاهدان است . كنشت خرابات عاشقان است . نارسيدگى در عشق نيست . ناتوانى در راه عشق نيست . ( 284 ) آنچه « 6 » گفتيم جز صفت عشق و عاشق نيست . نهايت « 1 / 6 » عشق بدايت معرفت است . در معرفت عشق بر كمال است . گر عاشق با معشوق همرنگ شود ، مقام توحيد « 8 » يافت . اگر در معرفت متحيّر شود ، مقام معرفت يافت « 1 / 8 » . منتهاى عشق تا بدين دو مقام است . چون « 9 » عارف شد از صفات « 1 / 9 » معرفتش ، صفات « 10 » حقّ روى نمايد . ذكر « 1 / 10 » ذاتى و فكر « 2 / 10 » صفاتى حيا در قدم حكمت ازلى ، جمع عين عاشق و معشوق در عين جمع عشق اقتضا كرد ، پس هر كه را عشق رسد ، او را بدين جمع كشد ، بفناء فعل و نعتش اوّلا ، و فناء فنا ثانيا ، و بقائهما ثالثا ، و بقاء بقا رابعا معشوق باشد « 11 - 13 » . در ملك ربوبيّت بنعت الوهيّت تصرّف كند ، سعادت كبرى يافت . اگر باز عشقش به مشاهدهء توحيد برد « 14 » ،
هامش
( 1 - 2 ) در عاشق . . . بيدلان استG: كيميا كه مىگويند جز عشق ترقىبخش نيستA. ( 3 ) بارG( حديقه ص 329 ) : بازA. ( 1 / 3 ) باشه را عشق پشه‌گير كندGA: پشه را عشق باشه گير كند ( حديقه ص 329 ) . ( 6 ) آنچهG: اين چهA. ( 1 / 6 ) نهايتG: تناهىA. ( 8 ) مقام توحيدG: مقام معرفتA. ( 1 / 8 ) اگر در معرفت . . . يافتG: -A. ( 9 ) چونG: چوA. ( 1 / 9 ) از صفاتG: اوصافA. ( 10 ) صفاتG: از اوصافA. ( 1 / 10 ) ذكرG: سرA. ( 2 / 10 ) و فكرA: فكرG. ( 11 - 13 ) عين عاشق و معشوق . . . معشوق باشدA: عين قدم تفرقه در افعال تمكين در استقامت در رؤيت بقاء عين حقيقت اسرار علم از شرائط عشق عاشق را برون برد ، وصول معروف از درد عشقش بستاند در حضرت مجد ملك مىباشدG. ( 14 ) بردG: بردAشايد « پرد » .
عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 145 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن / محمد معين