طوعا
« قالُوا بَلى » . *
« 1 » لذّت كلام در ايشان رسيد ، از حقّ جمال خواستند ، تا عرفان « 2 » بر كمال شود . حقّ حجاب جبروت برداشت ، و جمال جلال « 1 / 2 » ذات به ايشان نمود . ارواح انبيا و أوليا « 3 » از تأثير سماع و جمال جلال « 1 / 3 » مست شدند .
با شاهد قدم بىرسم حدثان دوستى گرفتند . از آن ولايت بمراتب تربيت الهى محبّتشان مزيد گرفت ، زيرا چون ارواح قدسى به صورت خاكى « 5 » در آمدند از سر « 6 » سوداء پيشين « 1 / 6 » جمله ارنى « 2 / 6 » گوى شدند و محلّ انبساط يافتند ، تا هر چه درين جهان ديدند ، همه او را ديدند ، چنان كه « 7 » بعضى از خواصّ محبّت گفتهاند « 8 » « ما نظرت فى « 1 / 8 » شىء الّا و رأيت اللّه فيه » .
( 268 ) از شطّاحان طربناك هيچ كس نيست كه از حقّ رؤيت نخواست و دعوى رؤيت نكرد « 10 » . در مجالسشان « 1 / 10 » زبان عشق همه « رأيت ربّى » گويد « 2 / 10 » . بر سنن منازل محبّت ثانى در رؤيت ثانى يافتند ، كه هر كه بعد از امتحان در حجاب انسانى جوهر روحش بعوارض بشرى محتجب نشود ، و در جوهر روحش قهريّات تأثير نكند ، آن « 13 » شاهد اوّل بىزحمت حدثان اينجا بازيابد ، و محبّت بر محبّت بيفزايد .
( 269 ) مشاهدهء سوم « 15 » رؤيت اعظم است ، و آن در سراى بقاست - چون « 16 » جسم و روح متجانس شدند ، غايت محبّت آنجاست « 1 / 16 » . به قدر مشاهده
هامش
( 1 )قالُوا بَلى *: ايضا سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171 .
( 2 ) عرفانG: عارفA.
( 1 / 2 ) و جمال جلالG: و جلال و جمالA.
( 3 ) انبيا و اولياG: اوليا و انبياA.
( 1 / 3 ) جلالG: -A.
( 5 ) مزيد . . .
خاكىG: -A.
( 6 ) سرG: + آنA.
( 1 / 6 ) پيشينG: پيشينهA.
( 2 / 6 ) ارنى (hG: آرىG) گوىG: ارنى گوA.
( 7 ) چنانكG: + گفتندA.
( 8 ) گفتهاندG: -A.
( 1 / 8 ) فىG: الىA.
( 10 ) نكردG: نكردندA.
( 1 / 10 ) در مجالسشانG: ولىA.
( 2 / 10 ) گويدG: گويندA.
( 13 ) آنG: -A.
( 15 ) سومG: سيمA.
( 16 ) چونG: چوA.
( 1 / 16 ) غايت محبت آنجاستG: -A.