مشهد تنزيه « 1 » ريزند ، زيرا « 1 / 1 » كه صد هزار عاشق مست از صدمات تفريد گريزند « 2 / 1 » .
اى جان جهان « 2 » ! درين عرصه من معزولم « 1 / 2 » و شاه تو مات است ، عشق ما فانى و گل تو خار است . رباعيّه :
كى بو كه سر زلف تو در چنگ زنم * صد بوسه بر آن رخان « 5 » گلرنگ زنم
در شيشه كنم مهر و هواى « 6 » دگران * در پيش تو اى نگار ! بر سنگ زنم .
الفصل الحادى و الثلاثون « 8 » فى شوق العاشقين « 9 »
( 273 ) اعلم يا اخى ! - شوّقك اللّه - كه چون محبّت كامل « 10 » شد ، هيمان « 1 / 10 » بر مشاهده على الدّوام در دل عاشق پديد آيد ، كه او را منزعج كند از حدثان بشرب لقاء رحمان « 12 » . چون جان « 1 / 12 » بجناح شوق در قرب « 2 / 12 » پرواز كند ، در قرب قرب بقوّت شوق قرب بر مزيد مىآيد ، زيرا كه شوق مقوّى طيران روح است ، چندانكه بيش پرّد شوقش بيش باشد « 14 » ، زيرا كه در سراب حيرت تشنگى شوق بر تشنگى است ، در مذهب عشّاق وصل نيست ، اگر چه نيز فصل نيست ، كه حدث در قدم نرسد . پس شوق را حدّ نيست .
هامش
( 1 ) تنزيهG: + خونA، تجريدhG.
( 1 / 1 ) زيرا كهG: -A.
( 2 / 1 ) گريزندG: بگريدندA.
( 2 ) جهان : و جهانGA.
( 1 / 2 ) معزولمA: معزولG.
( 5 ) رخانG: لبانA.
( 6 ) و هواىG:
و وفاىA.
( 8 ) و الثلاثون : و الثلاثونGA.
( 9 ) فى شوق العاشقينG: -A.
( 10 ) كاملG:
قابلA.
( 1 / 10 ) هيمانG: هيمانىA.
( 12 ) رحمان : رحمنG، الرحمنA.
( 1 / 12 ) جانG: -A.
( 2 / 12 ) در قربG: + شوقA.
( 14 ) شوقش بيش باشدG: -A.