تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
مشهد تنزيه « 1 » ريزند ، زيرا « 1 / 1 » كه صد هزار عاشق مست از صدمات تفريد گريزند « 2 / 1 » . اى جان جهان « 2 » ! درين عرصه من معزولم « 1 / 2 » و شاه تو مات است ، عشق ما فانى و گل تو خار است . رباعيّه :
كى بو كه سر زلف تو در چنگ زنم * صد بوسه بر آن رخان « 5 » گلرنگ زنم
در شيشه كنم مهر و هواى « 6 » دگران * در پيش تو اى نگار ! بر سنگ زنم .

الفصل الحادى و الثلاثون « 8 » فى شوق العاشقين « 9 »

( 273 ) اعلم يا اخى ! - شوّقك اللّه - كه چون محبّت كامل « 10 » شد ، هيمان « 1 / 10 » بر مشاهده على الدّوام در دل عاشق پديد آيد ، كه او را منزعج كند از حدثان بشرب لقاء رحمان « 12 » . چون جان « 1 / 12 » بجناح شوق در قرب « 2 / 12 » پرواز كند ، در قرب قرب بقوّت شوق قرب بر مزيد مىآيد ، زيرا كه شوق مقوّى طيران روح است ، چندانكه بيش پرّد شوقش بيش باشد « 14 » ، زيرا كه در سراب حيرت تشنگى شوق بر تشنگى است ، در مذهب عشّاق وصل نيست ، اگر چه نيز فصل نيست ، كه حدث در قدم نرسد . پس شوق را حدّ نيست .
هامش
( 1 ) تنزيهG: + خونA، تجريدhG. ( 1 / 1 ) زيرا كهG: -A. ( 2 / 1 ) گريزندG: بگريدندA. ( 2 ) جهان : و جهانGA. ( 1 / 2 ) معزولمA: معزولG. ( 5 ) رخانG: لبانA. ( 6 ) و هواىG: و وفاىA. ( 8 ) و الثلاثون : و الثلاثونGA. ( 9 ) فى شوق العاشقينG: -A. ( 10 ) كاملG: قابلA. ( 1 / 10 ) هيمانG: هيمانىA. ( 12 ) رحمان : رحمنG، الرحمنA. ( 1 / 12 ) جانG: -A. ( 2 / 12 ) در قربG: + شوقA. ( 14 ) شوقش بيش باشدG: -A.