محبّت مىافزايد و هرگز از عارف منقطع نشود ، زيرا كه محبوب را حدّ مشاهده نيست ، ليكن خواصّ محبّت را « 2 » به قدر محبّت مشاهده باشد ؛ مشاهدهء عموم دگر « 2 - 3 » و مشاهدهء خصوص دگر . صدّيق اكبر - رضى اللّه عنه « 3 » - چون محبّت و ايمانش از محبّت و ايمان خلايق افزون بود ، سيّد عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 4 - 5 » - فرمود كه « أبو بكر « 5 » در تجلّى خاصّ است ، چندانكه عموم بينند ، او تنها بيند « 6 » » چنان كه « 1 / 6 » سيّد « 2 / 6 » - عليه افضل الصلوات و التحيّات « 3 / 6 » - در حق وى فرمود « 7 » « تجلّى الجبّار للخلق عامّة و لأبى بكر خاصّة » .
( 270 ) تا دانى كه يافت به قدر دل است . نه هر كه درد خورد در محبّت او مرد است « 8 - 9 » . خاصّان را محبّتى « 9 » خاصّ است . بعد از آن مشاهدهء « 1 / 9 » جمال است ، و در مقام مشاهده « 10 » منازل است . به قدر منازل محبّت است . اصل « 1 / 10 » محبّت از رؤيت حسن و جمال « 11 » است . در رؤيت عظمت محبّت را زوال است . چون « 1 / 11 » خلق ربّانى در وصلت بيابد ، از هر صفتى كه مهيّج محبّت است ، محبّتى پذيرد . اگر آنجا رسى « 13 » ، اين مذهب بدانى . محبّت قلق ذات « 1 / 13 » است ، هيجان روح است ، ذوب فؤاد است . از حلاوت يافت محبوب محبّ را موافق است . محبوب را شايق است ، بر مجنون عاشق است . اين خلق « 15 » جنون عشق
هامش
( 2 ) خواص محبت راG: + او را صفاتست از آن فنا نيست ليكن خواص محبتA.
( 2 - 3 ) مشاهدهء عموم دگرG: -A.
( 3 ) رضى اللّه عنهA: -G.
( 4 - 5 ) صلى اللّه عليه و آله و سلمG: -A.
( 5 ) فرمود كه ابو بكرG: گفت ابى بكرA.
( 6 ) بينند . . . بيندG: به ايستند او به تنها بايستدA.
( 1 / 6 ) چنان كهG: چونA.
( 2 / 6 ) سيدG: + عالمA.
( 3 / 6 ) عليه . . . التحياتG: -A.
( 7 ) وى فرمودG: او گفتA.
( 8 - 9 ) درد . . . مرد استG: در درد او مرد در محبت او مرده استA.
( 9 ) خاصان را محبتىG: محبت خاصان راA.
( 1 / 9 ) مشاهدهءA: -G.
( 10 ) و در مقام مشاهدهG: و مقام مشاهده راA.
( 1 / 10 ) اصلG: اهلA.
( 11 ) و جمالG: جمالA.
( 1 / 11 ) چونG: چوA.
( 13 ) آنجا رسىG: چارهءA.
( 1 / 13 ) ذاتG: دردA.
( 15 ) اين خلقG: خلق اينA.