است . به جائى رسد « 1 » كه آئينهء « 1 / 1 » حقّ شود ، كه هر كه در او « 2 / 1 » نگرد بحقّ عاشق شود -
« سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا »
« 2 » بخوان و تفسير
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
« 1 / 2 » بدان .
( 271 ) در محبّت بندهء « 3 » حقّ را شيوهاى گفتم . عبوديّت و مقامت و كرامت تأثير آنست . چون حقّ « 3 - 4 » به محبّت و ارادت بنده را مريد و مراد و حبيب و محبوب كند ، بنده شاهد حقّ شود ، به نظر قدم « 5 » در وى نگرد ، و صفات خودش در پوشاند « 6 » ، نه از راه حلول كه او منزّه از حدثان است . كارى است از فهم و عقل بيرون « 6 - 7 » ، تا ظهور صفت ندانى « 7 » ، اللّه اللّه كه « 1 / 7 » « تخلّقوا باخلاق اللّه » بخوانى « 8 » . چون ملتبس بانوار حقّ شد ، حقّش به خاصّيّت ربوبيّت بياراست « 1 / 8 » .
از آن محبوب حقّست كه حقّ اين محبّ را آن خواست « 9 » ، تا در عشق همرنگ معشوق نشوى « 10 » ، در عزب خانهء وصال با معشوق متّحد نگردى « 1 / 10 » .
( 272 ) محبّت زمين شوق است ، و در آن زمين اشجار عشق است ، از بحار قدم آب خورد ، و از سواقى ابد بجوى جان از آن انهار آب برد . محبّت در مشاهده بىعرفان « 13 » محبّت اهل كواشف است ، و محبّت « 1 / 13 » بعد از عرفان محبّت اهل معارف است . نهايت آن محبّت بدايت اين « 14 » محبّت است ، و نهايت اين « 15 » بدايت توحيد است . خون عاشقان بسيف توحيد
هامش
( 1 ) دررسدG: برسدA.
( 1 / 1 ) آئينهG: آينهA.
( 2 / 1 ) اوG: وىA.
( 2 ) سورهء 19 ( مريم ) آيهء 96 .
( 1 / 2 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 39 .
( 3 ) در محبت بندهG: حديث در محبت چوA.
( 3 - 4 ) شيوهاى . . . چون حقG: -A.
( 5 ) قدمG: قديمA.
( 6 ) در پوشاند : + اى گرانG، در پوشدA.
( 6 - 7 ) كارى است . . . بيرونG: اما كارى است كه از فهم و وهم و عقل بيرونستA.
( 7 ) ندانىG: بدانA.
( 1 / 7 ) كهG: تاA.
( 8 ) بخوانىA: نخوانىG.
( 1 / 8 ) بياراستG: آراستA.
( 9 ) خواستG: + كهA.
( 10 ) نشوىG: شوىA.
( 1 / 10 ) نگردىG: شوىA.
( 13 ) عرفانG: + وجودA.
( 1 / 13 ) و محبتG: محبتA.
( 14 ) آن . . . اينG: اين . . . آنA.
( 15 ) اينG: آنA.